پارت سه
ویو مایکی نزدیک مکان قرارم با ا.ت بودم که یهو صدای جیغ یک دختر رو شنیدم و رفتم از کنجکاوی ببینم چه خبر شده همون لحظه ا.ت رو دیدم که چند تا مرد داشتم میبردند ش و خیلی عصبی شدم کی جرئت کرده به کسی که من عاشقشم دست بزنه و در عرض یک ثانیه اسلحمو که تو جیبم بود رو در اوردم و به سر اون دوتا مرد شلیک کردم و کشتم شون و جسد هارو سپردم دست سانزو چهره ا.ت رو دیدم که خیلی ترسیده و وحشت زده بود و رفتم سمتش اما ازم فرار میکرد تا خورد به دیوار و و هم دستم رو گذاشتم رو شونه اش
مایکی..ا.ت حالت خوبه جاییت زخمی نشده
هنوز جوابی نداد دهنش میلرزید تا این که
ا.ت.. تو آدم کشتی نمیشد بزنیشون
مایکی..من بره تو هر کاری میکنم چون دوستت دارم و هرکس اذیتت کنه کشته میشه
ا.ت .. مایکی حواست هست که چی میگی تو الان آدم کشتی( با داد)
و نشست و گریه کرد زانو هاش رو بغل کرده بود و زیر لب گفت چرا هر آدمی به تورم میخوره اینجوری هست
دستم هنوز رو شونش بود
مایکی .. من عاشقتم ا.ت من بره تو هر کاری میکنم و دوستت دارم بیا با هم بریم تو رابطه
بره لحظه ای مردومک چشمای سبزش کوچیک شد
و تابلو بود نمیدونه چی بگه و بعد گفت
ا.ت .. بهش فکر میکنم و بلند شد و بی تفاوت با همون گریه ها از کوچه رفت بیرون
ویو ا.ت
چرا چرا باید مایکی هم قاتل از آب در میومد من به اون به چشم برادر نگا میکردم و باید باهاش قطع ارتباط کنم رفتم خونه و سعی کردم اتفاق امروز رو فراموش کنم اما مگه میشد غذا درست کردم فیلم دیدم فقط تو فکرش بودم و جواب تلفن مایکی رو هم نمیدادم خوش حالم که آدرس خونمو نداره (نکته شما با پول مامانتو خریدی و گذاشت که تنها زندگی کنی) و زدم زیر گریه چون کل خاطرات زندگیم مثل یه فیلم از جلو چشمام رد شد رفتم خوابیدم و الان یه هفته گذشته و هنوز هم اون روز رو نتونستم فراموش کنم تا اینکه دوستم بهم زنگ زد و گفت رابطه دوستی منو تو دیگه تمومه ا.ت و خشکم زد پشت تلفن چرا چرا من که کاری نکردم و بعد تلفن رو قطع کرد و بغضم ترکید و در خونه رو قفل کردم و رفتم تو اتاقم و گریه کردم جوری که اشک هام کنار پوست چشمم رو میسوزند و با صدای در ترسیدم و رفتم طبقه پایین و دوتا مرد مو بنفش رو دیدم
(فلش بک به دیشب عمارت بونتن)
مایکی ریندو و سانزو و ران رو برد دفترش و بهشون معموریت داد که تو رو براش بیارن و امشب سانزو و ریندو و ران با ماشین سیاه اومدن خونت تا تورو با خودشون ببرن
ویو ا.ت
خشکم زد نمیدونستم باید چی کار کنم پاهام میلرزید اومدم جیغ بزنم که یه نفر از پشت دستمالی رو گذاشت رو صورتم و دیگه چیزی نفهمیدم
ویو سانزو
مایکی چرا این دختر رو میخواد چرا انقدر گریه کرده چرا اون روز که داشتم مایکی رو بادیگارد ی میکردم اون دختر اونجا بود مایکی چرا اون موقع انقدر به هم ریخته بود
به لطف کوکو هم تونستیم آدرسش رو در بیاریم
ویو ا.ت
از خواب بیدار شدم و دیدم که تو یه اتاق با تم سیاه و سفید و مجلل با لباس های دیروزم تنم هست یعنی دامن کوتاه با نیم تنه سرخ شدم و با خودم گفتم سه تا مرد من او اینجوری دیدن و رفتم سمت در و خواستم بازش کنم و فرار کنم خیلی هم ترسیده بودم اما از شانسم در و پنجره ها قفل بودن و دستگیره چرخید و فوری رفتم تو تخت و خودمو به خواب زدم تا شاید باهام کاری نداشته باشن
مایکی..ا.ت حالت خوبه جاییت زخمی نشده
هنوز جوابی نداد دهنش میلرزید تا این که
ا.ت.. تو آدم کشتی نمیشد بزنیشون
مایکی..من بره تو هر کاری میکنم چون دوستت دارم و هرکس اذیتت کنه کشته میشه
ا.ت .. مایکی حواست هست که چی میگی تو الان آدم کشتی( با داد)
و نشست و گریه کرد زانو هاش رو بغل کرده بود و زیر لب گفت چرا هر آدمی به تورم میخوره اینجوری هست
دستم هنوز رو شونش بود
مایکی .. من عاشقتم ا.ت من بره تو هر کاری میکنم و دوستت دارم بیا با هم بریم تو رابطه
بره لحظه ای مردومک چشمای سبزش کوچیک شد
و تابلو بود نمیدونه چی بگه و بعد گفت
ا.ت .. بهش فکر میکنم و بلند شد و بی تفاوت با همون گریه ها از کوچه رفت بیرون
ویو ا.ت
چرا چرا باید مایکی هم قاتل از آب در میومد من به اون به چشم برادر نگا میکردم و باید باهاش قطع ارتباط کنم رفتم خونه و سعی کردم اتفاق امروز رو فراموش کنم اما مگه میشد غذا درست کردم فیلم دیدم فقط تو فکرش بودم و جواب تلفن مایکی رو هم نمیدادم خوش حالم که آدرس خونمو نداره (نکته شما با پول مامانتو خریدی و گذاشت که تنها زندگی کنی) و زدم زیر گریه چون کل خاطرات زندگیم مثل یه فیلم از جلو چشمام رد شد رفتم خوابیدم و الان یه هفته گذشته و هنوز هم اون روز رو نتونستم فراموش کنم تا اینکه دوستم بهم زنگ زد و گفت رابطه دوستی منو تو دیگه تمومه ا.ت و خشکم زد پشت تلفن چرا چرا من که کاری نکردم و بعد تلفن رو قطع کرد و بغضم ترکید و در خونه رو قفل کردم و رفتم تو اتاقم و گریه کردم جوری که اشک هام کنار پوست چشمم رو میسوزند و با صدای در ترسیدم و رفتم طبقه پایین و دوتا مرد مو بنفش رو دیدم
(فلش بک به دیشب عمارت بونتن)
مایکی ریندو و سانزو و ران رو برد دفترش و بهشون معموریت داد که تو رو براش بیارن و امشب سانزو و ریندو و ران با ماشین سیاه اومدن خونت تا تورو با خودشون ببرن
ویو ا.ت
خشکم زد نمیدونستم باید چی کار کنم پاهام میلرزید اومدم جیغ بزنم که یه نفر از پشت دستمالی رو گذاشت رو صورتم و دیگه چیزی نفهمیدم
ویو سانزو
مایکی چرا این دختر رو میخواد چرا انقدر گریه کرده چرا اون روز که داشتم مایکی رو بادیگارد ی میکردم اون دختر اونجا بود مایکی چرا اون موقع انقدر به هم ریخته بود
به لطف کوکو هم تونستیم آدرسش رو در بیاریم
ویو ا.ت
از خواب بیدار شدم و دیدم که تو یه اتاق با تم سیاه و سفید و مجلل با لباس های دیروزم تنم هست یعنی دامن کوتاه با نیم تنه سرخ شدم و با خودم گفتم سه تا مرد من او اینجوری دیدن و رفتم سمت در و خواستم بازش کنم و فرار کنم خیلی هم ترسیده بودم اما از شانسم در و پنجره ها قفل بودن و دستگیره چرخید و فوری رفتم تو تخت و خودمو به خواب زدم تا شاید باهام کاری نداشته باشن
- ۳.۱k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط