تاجگذاری پارت ۲۵
🏮@! تاجگذاری!@🏮
جست و جوی طوفانی 🍂
سورین :م.ملکه ...ملکه ..ما تونستیم ملکه رو پیدا کنیم اون رفته چوکو یکی از افراد اونجا گفت تقریبا ۱۲ ، ۱۳ روز پیش جا گرفته بود برا چوکو
جیمین:چ.چی همین الان میریم ولی قبلش این و یه جا گم و گور کن که دست کسی بهش نرسه بعداً باهاش کار دارم اون چه طور جرعت کرد جای همسر من و بگیره
سورین :چشم قربان بهتر زودتر راه بیوفتیم اگه یه تاخت بریم یه روز و نصف راهه
میون هو:مثلا میخوای چیکار کنی؟هع وقتی خبرش در اومد که پادشاه آنقدر بی توان و عاجزه که نمیتونه زنش و نگه داره میبینم که چطور جلوی من زانو میزنی التماسم میکنی تو رو ببخشم (اعتماد به سقف)
سورین:اگه منم آنقدر اعتماد به نفس داشتم الان خدا بودم
جیمین:این هرزه مهم نیست ملکه من هست توی چوکو میفهمی(داد)
سورین:هه بدجور دلت پیشش گیر کرده ها یه دو هفته نبوده چقدر بهم ریختی(چشمک)
جیمین:نه بابا این چه حرفی که میزنی من فقط قبل مرگم به پدرم قول دادم کنار خودم نگهش دارم همین ، هیچ حسی بین من اون نیست
سورین:اوکی اوکی
نویسنده 🫧:سورین و جیمین به طرف چوکو راه افتادن و رفتن
بعد ا.ت ویو___________________&_____________&_____
بویون :خوب ا.ت همه چی امادست بریم
اجوما:عزیزم مراقب خودت باش
ا.ت:ممنون اجوما توی این یکی دو هفته خیلی به من لطف کردین مطمئن باشین که بهتون سر میزنم شک نکنید ، درضمن قول میدم پسرتون پیدا کنم
اجوما:ممنون دختر مهربونه من (بغض)
بویون:اجومااااااااااا این درست نیست اون بار که من رفتم انقدر نگران نبودی ، من نمیخوام (اخم)
ا.ت:ای بچه لوس
اجوما:(خنده)برین دیرتون میشه
نویسنده 🫧:ا.ت و بویون حرکت کردن به طرف روساکی تا برن پیش جونگ این ، یه کشتی گرفته بودن . سوارشدن و حرکت کردن
بویون: احتمالا شیش روز دیگه اونجاییم
ا.ت:اوووووووف حالم بهم میخوره از کشتی سواری انقدر که باهاش اینور اونر کردم
بویون :تو که تازه دومین بارته چطور میگی حالم بهم میخوره؟
ا.ت:باهاش حال نمیکنم خیلی فسه
بویون :خوب دیگه دلش میخواد فس کنه فعلا تو روشی اون داره تو رو میکشه پس آنقدر نق نزن
ا.ت:باشه چشم قرباااااان
بویون:(خنده)
یک هفته بعد جیمین ویو________________&__________&_
جیمین:میدونی سورین دلم میخواد خفت کنم بکشمت
سورین:من باید از کجا میدونستم اینجوری میشه خوووووووب؟
جیمین:هووووف اگه اون راهزنای اشغال .... اصلا تقصیر خود منه اگه شمیشرمون پیشمون بود اینجوری نمیشد
سورین:حالا که گذشته
جیمین:هعیییی الاناس که دیگه برسیم
ناخدا:همه پیاده شید رسیدم چوکو
جیمین:اخیییییش الان دیگه میرم پیش ا.ت .... مگه دستم بهش نرسه همین جا یه دل سیر می......
سورین:زشته زشته
جیمین:چی زشته؟کجای کلمه می .....
سورین:قرباااااااااان
جیمین:خفه شو من میخوام بگم میزنمش وااااای
سورین:آها منظور بد گرفتم
جیمین:از دست تو زود باش بریم
جیمین 🫧:بلاخره بعد یه هفته خیلی سخت رسیدیم چوکو با اون مسخره بازی سورین ولی همچین بد هم نمیگه ها هووووف ولش . راه افتادیم به طرف روستا چوکو همین که رسیدیم از چند نفری پرسیدیم و با چیزی که اونا گفتن روح از تنم در رفت انگار سطل آب یخ و روی من نریختن بلکه من و ریختن توی سطل آب یخ
سورین:خسته نباشیم واقعا خسته نباشیم
جیمین:شوخی نکنید . یعنی چی که یک هفته پیش رفته؟برا چی آخه؟ای خدا
سورین: احتمالا رفته پیش جونگ این
جیمین:اوووف هی جونگ این مونگ این (حالت مسخرع کردن😒😮💨😒😮💨)
سورین:خیلی از جونگ این بدت میادا ..... شایدم چون ا.ت باهاش خوبه حسودی میکنی
جیمین: دقیقا زدی تو خال نه یعنی نه چیز نه نزدی تو خال اصلا چی میگی من کی حسودی کردم اونم به کی جونگ این؟ا.ت زن منه مال منه پس چرا باید به کسه دیگه حسودی کنم؟
سورین :باشه باشه چشم
ادامه دارد ......
جست و جوی طوفانی 🍂
سورین :م.ملکه ...ملکه ..ما تونستیم ملکه رو پیدا کنیم اون رفته چوکو یکی از افراد اونجا گفت تقریبا ۱۲ ، ۱۳ روز پیش جا گرفته بود برا چوکو
جیمین:چ.چی همین الان میریم ولی قبلش این و یه جا گم و گور کن که دست کسی بهش نرسه بعداً باهاش کار دارم اون چه طور جرعت کرد جای همسر من و بگیره
سورین :چشم قربان بهتر زودتر راه بیوفتیم اگه یه تاخت بریم یه روز و نصف راهه
میون هو:مثلا میخوای چیکار کنی؟هع وقتی خبرش در اومد که پادشاه آنقدر بی توان و عاجزه که نمیتونه زنش و نگه داره میبینم که چطور جلوی من زانو میزنی التماسم میکنی تو رو ببخشم (اعتماد به سقف)
سورین:اگه منم آنقدر اعتماد به نفس داشتم الان خدا بودم
جیمین:این هرزه مهم نیست ملکه من هست توی چوکو میفهمی(داد)
سورین:هه بدجور دلت پیشش گیر کرده ها یه دو هفته نبوده چقدر بهم ریختی(چشمک)
جیمین:نه بابا این چه حرفی که میزنی من فقط قبل مرگم به پدرم قول دادم کنار خودم نگهش دارم همین ، هیچ حسی بین من اون نیست
سورین:اوکی اوکی
نویسنده 🫧:سورین و جیمین به طرف چوکو راه افتادن و رفتن
بعد ا.ت ویو___________________&_____________&_____
بویون :خوب ا.ت همه چی امادست بریم
اجوما:عزیزم مراقب خودت باش
ا.ت:ممنون اجوما توی این یکی دو هفته خیلی به من لطف کردین مطمئن باشین که بهتون سر میزنم شک نکنید ، درضمن قول میدم پسرتون پیدا کنم
اجوما:ممنون دختر مهربونه من (بغض)
بویون:اجومااااااااااا این درست نیست اون بار که من رفتم انقدر نگران نبودی ، من نمیخوام (اخم)
ا.ت:ای بچه لوس
اجوما:(خنده)برین دیرتون میشه
نویسنده 🫧:ا.ت و بویون حرکت کردن به طرف روساکی تا برن پیش جونگ این ، یه کشتی گرفته بودن . سوارشدن و حرکت کردن
بویون: احتمالا شیش روز دیگه اونجاییم
ا.ت:اوووووووف حالم بهم میخوره از کشتی سواری انقدر که باهاش اینور اونر کردم
بویون :تو که تازه دومین بارته چطور میگی حالم بهم میخوره؟
ا.ت:باهاش حال نمیکنم خیلی فسه
بویون :خوب دیگه دلش میخواد فس کنه فعلا تو روشی اون داره تو رو میکشه پس آنقدر نق نزن
ا.ت:باشه چشم قرباااااان
بویون:(خنده)
یک هفته بعد جیمین ویو________________&__________&_
جیمین:میدونی سورین دلم میخواد خفت کنم بکشمت
سورین:من باید از کجا میدونستم اینجوری میشه خوووووووب؟
جیمین:هووووف اگه اون راهزنای اشغال .... اصلا تقصیر خود منه اگه شمیشرمون پیشمون بود اینجوری نمیشد
سورین:حالا که گذشته
جیمین:هعیییی الاناس که دیگه برسیم
ناخدا:همه پیاده شید رسیدم چوکو
جیمین:اخیییییش الان دیگه میرم پیش ا.ت .... مگه دستم بهش نرسه همین جا یه دل سیر می......
سورین:زشته زشته
جیمین:چی زشته؟کجای کلمه می .....
سورین:قرباااااااااان
جیمین:خفه شو من میخوام بگم میزنمش وااااای
سورین:آها منظور بد گرفتم
جیمین:از دست تو زود باش بریم
جیمین 🫧:بلاخره بعد یه هفته خیلی سخت رسیدیم چوکو با اون مسخره بازی سورین ولی همچین بد هم نمیگه ها هووووف ولش . راه افتادیم به طرف روستا چوکو همین که رسیدیم از چند نفری پرسیدیم و با چیزی که اونا گفتن روح از تنم در رفت انگار سطل آب یخ و روی من نریختن بلکه من و ریختن توی سطل آب یخ
سورین:خسته نباشیم واقعا خسته نباشیم
جیمین:شوخی نکنید . یعنی چی که یک هفته پیش رفته؟برا چی آخه؟ای خدا
سورین: احتمالا رفته پیش جونگ این
جیمین:اوووف هی جونگ این مونگ این (حالت مسخرع کردن😒😮💨😒😮💨)
سورین:خیلی از جونگ این بدت میادا ..... شایدم چون ا.ت باهاش خوبه حسودی میکنی
جیمین: دقیقا زدی تو خال نه یعنی نه چیز نه نزدی تو خال اصلا چی میگی من کی حسودی کردم اونم به کی جونگ این؟ا.ت زن منه مال منه پس چرا باید به کسه دیگه حسودی کنم؟
سورین :باشه باشه چشم
ادامه دارد ......
- ۱۱.۱k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط