سناریو مایکی پارت۶
ران: هی تو همون خدمتکار جدید ای؟
اره
ا/ت: بله و شما؟
داخل ذهن ا/ت: موهای رنگی و قد بلند و لباس مرتب وگرون مشخص بود یه ادم معمولی یا کارکن نبود!
پس باید یکم فاصلمو باهاش حفظ کنم
شاید یکی از زیر دستای مایکی باشه
نویسنده: ا/ت چند قدم میره عقب
ران: نترس کاریت ندارم،من ران هایتانی ام
(بچها دقیق نمیدونم ران چیکاره بود مدیر اجرایی بود؟ لطفا بهم بگید)
البته بهتر حواست به رفتارات باشه وگرنه زیاد جالب نمیشه برات
نویسنده: ا/ت هنوز ساکت بود و یکم نگران ران اومد نزدیکش و چسبوندش به دیوار (واو😂)
با یکی از دستاش چونشو داد بالا و مجبورش کرد بهش نگاه کنه
ران: تو هنوز خودتو بهم معرفی نکردی خوشگله بعد داری اینجوری ازم فرار میکنی؟
ا/ت: .......م..من ا/ت هستم
ران: هوم اسمت جالبه دیگه چی ....
داخل ذهن ا/ت: صدرصد دلم نمیخواست باهاش لاس بزنم ولی اون ولم نمیکرد اگه هم کاری میکردن احتمالا میکشتنم
یا شکنجم میدادن
ا/ت: اقای هایتانی اگه میشه یکم فاصلتون رو حفظ کنید
ران: و اگه اینکارو نکن چی میشه؟ مثلا میخوای چیکارم کنی هوم کوچولو فعلا تو در اختیار مایی
ران: همین و بس وقتی برای بونتن کار میکنی یعنی همه چیزو داری برای بونتن و اعضاش میدی پس حواست باشه چی زر زر میکنی
(ووووی چرا ذوق دارم😂)
ا/ت: من متاسفم
نویسنده: و ا/ت دوباره سرشو اورد پایین
و داشت زمینو نگاه میکرد تا ران بیخیالش بشه
که ناگهان......
یه صدای خسته از پشت اومد
مایکی: ران ولش کن!
ران: او چشم هرچی شما بگید رئیس
نویسنده: ران اومد کنار و ا/ت هنوز مغذب بود
مایکی : دیگه سمتش نیا! اون خدمتکار منه حق نداری انقدر باهاش لاس بزنی فهمیدی
حالا برو
ران: چشم ولی انچنان قصدم این نبودااا
نویسنده: ران اونجارو رو ترک کرد و ا/ت یه نفس راحت کشید
داخل ذهن ا/ت: اگه مافیا نبود یه لگد نسارش میکردم
مایکی: خوبی؟
ا/ت: ا...اره ممنون
مایکی: اگه اذیت بودی فقط باید میزدیش کنار همین
ا/ت: ولی متاسفانه داخل همچین جایگاهی نیستم م...م...رئیس
مایکی: اه ولش کن کارتو انجام دادی؟
ا/ت: بله درست همون طور که خواسته بودید
مایکی: میتونی وقتایی که تنهاییم منو با اسمم صدا بزنی باهام راحت باش خوب
ا/ت: واقعا!ممنون مایکی سان
مایکی: میخوام یه کار دیگه بهت بسپارم میتونی انجامش بدی
ا/ت: بله هرچی که باشه
مایکی: کنترل تلویزیونم گم شده میتونی بیای و برام پیداش کنی
ا/ت: جانم؟ چیزه یعنی اره که میشه
مایکی: یه ساعت دیگه بیا اتاقم و پیداش کن
داخل ذهن ا/ت: درخواستاش از من خیلی عجیبه دورایاکی پختن پیدا کردن کنترل ....همشون چیزای ساده این و همچنین خیلی باهم مهربونه راستش نمیدونم قصدش چیه ولی خوب بایدم بگم خرشانسم دیگه هم باهام مهربونه هم درخواست هاش سنگین نیست
ادامه دارد
بچها برا پارت بعد خیلی ذوق دارم 😂 ولی برا فردا
بای بای
خدایی زیاد نوشتم از این بعدم هم اینجوری زیاد بنویسم یا نه
اره
ا/ت: بله و شما؟
داخل ذهن ا/ت: موهای رنگی و قد بلند و لباس مرتب وگرون مشخص بود یه ادم معمولی یا کارکن نبود!
پس باید یکم فاصلمو باهاش حفظ کنم
شاید یکی از زیر دستای مایکی باشه
نویسنده: ا/ت چند قدم میره عقب
ران: نترس کاریت ندارم،من ران هایتانی ام
(بچها دقیق نمیدونم ران چیکاره بود مدیر اجرایی بود؟ لطفا بهم بگید)
البته بهتر حواست به رفتارات باشه وگرنه زیاد جالب نمیشه برات
نویسنده: ا/ت هنوز ساکت بود و یکم نگران ران اومد نزدیکش و چسبوندش به دیوار (واو😂)
با یکی از دستاش چونشو داد بالا و مجبورش کرد بهش نگاه کنه
ران: تو هنوز خودتو بهم معرفی نکردی خوشگله بعد داری اینجوری ازم فرار میکنی؟
ا/ت: .......م..من ا/ت هستم
ران: هوم اسمت جالبه دیگه چی ....
داخل ذهن ا/ت: صدرصد دلم نمیخواست باهاش لاس بزنم ولی اون ولم نمیکرد اگه هم کاری میکردن احتمالا میکشتنم
یا شکنجم میدادن
ا/ت: اقای هایتانی اگه میشه یکم فاصلتون رو حفظ کنید
ران: و اگه اینکارو نکن چی میشه؟ مثلا میخوای چیکارم کنی هوم کوچولو فعلا تو در اختیار مایی
ران: همین و بس وقتی برای بونتن کار میکنی یعنی همه چیزو داری برای بونتن و اعضاش میدی پس حواست باشه چی زر زر میکنی
(ووووی چرا ذوق دارم😂)
ا/ت: من متاسفم
نویسنده: و ا/ت دوباره سرشو اورد پایین
و داشت زمینو نگاه میکرد تا ران بیخیالش بشه
که ناگهان......
یه صدای خسته از پشت اومد
مایکی: ران ولش کن!
ران: او چشم هرچی شما بگید رئیس
نویسنده: ران اومد کنار و ا/ت هنوز مغذب بود
مایکی : دیگه سمتش نیا! اون خدمتکار منه حق نداری انقدر باهاش لاس بزنی فهمیدی
حالا برو
ران: چشم ولی انچنان قصدم این نبودااا
نویسنده: ران اونجارو رو ترک کرد و ا/ت یه نفس راحت کشید
داخل ذهن ا/ت: اگه مافیا نبود یه لگد نسارش میکردم
مایکی: خوبی؟
ا/ت: ا...اره ممنون
مایکی: اگه اذیت بودی فقط باید میزدیش کنار همین
ا/ت: ولی متاسفانه داخل همچین جایگاهی نیستم م...م...رئیس
مایکی: اه ولش کن کارتو انجام دادی؟
ا/ت: بله درست همون طور که خواسته بودید
مایکی: میتونی وقتایی که تنهاییم منو با اسمم صدا بزنی باهام راحت باش خوب
ا/ت: واقعا!ممنون مایکی سان
مایکی: میخوام یه کار دیگه بهت بسپارم میتونی انجامش بدی
ا/ت: بله هرچی که باشه
مایکی: کنترل تلویزیونم گم شده میتونی بیای و برام پیداش کنی
ا/ت: جانم؟ چیزه یعنی اره که میشه
مایکی: یه ساعت دیگه بیا اتاقم و پیداش کن
داخل ذهن ا/ت: درخواستاش از من خیلی عجیبه دورایاکی پختن پیدا کردن کنترل ....همشون چیزای ساده این و همچنین خیلی باهم مهربونه راستش نمیدونم قصدش چیه ولی خوب بایدم بگم خرشانسم دیگه هم باهام مهربونه هم درخواست هاش سنگین نیست
ادامه دارد
بچها برا پارت بعد خیلی ذوق دارم 😂 ولی برا فردا
بای بای
خدایی زیاد نوشتم از این بعدم هم اینجوری زیاد بنویسم یا نه
- ۲.۳k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط