ز مینای محبت شد چنان مست

ز مینای محبت شد چنان مست

 که بگذشت از سر و چشم و تن ودست

به غیر دوست چیزی را نمی دید 

که تیر دشمنش بر دیده  بنشست

ز بس بار فراغش بود سنگین

امام صابران را پشت بشکست

مرا استاد درس و دوستی اوست

که خود شد جدا با دوست پیوست

همه عمر از ولادت تا شهادت

به شوق دست دادن بود سرمست

به دامان پدر بگشوده دیده

در آغوش برادر چشم خود بست

از آن بوسیده مولا دست او را

که بودی دست یک رزمنده آن دست

برون شد تشنه از دریا که می دید

نگاه فاطمه بر دست او هست

ادب بنگر که پیش پای زینب 

     سپند آساز جای خویش می جست

حقیقت را به خاک عشق می دید

 که دنیا بود پیش دیده اش پست

به پای عشق جانان ریخت هستش 

   برادر چون پدر بوسید دستش

*السلام علیک یاابوالفضل العباس (ع)*
دیدگاه ها (۱)

السلام علیک یا بنت امیرالمومنین یاعقیله بنی هاشم

فیک تهکوک وارث زار

غریبه ای آشناپارت ۱هزاران سال ا ز آن اتفاق وحشت ناک گذشته بو...

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت بیستم: خیانت از نزدیک‌ترین فاصلهصدای...

زمستان آمد و پاییز غم رفتز نو سرما بر این کاشانه برگشتدو چند...

🕊 ألسَّلٰامُ عَلَیکَ یٰا عَلی اِبنِ موسَی أَلرّضٰآ أَلمُرتَض...

به سر خاک پدر، دخترکی صورت و سینه بناخن میخست که نه پیوند و ...

به بازوان توانا و قوت سرِ دستخطاست پنجۀ مسکین ناتوان بشکستنت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط