سناریو اسکیز

وقتی دوست دخترش هستی و باهاش قهر میکنی(ورژن مکنه لاین)


هان:تو باهاش قهر بودی چون جدیدا خیلی مومنت میسونگ ازش دیده بودی به به لینو حسودی کرده بودی.....یه روز که از یر کار برگشت بهش گفتی:هی...منم ادمم...چرا تو همیشه پیش لینو اوپا ای؟هان اومد جلو و لپ هاتو کشید و گفن:یکی اینجا حسودی کرده.تو گفتی:نه نه نه....جیسونگ:بله بله....تو:خب که چی؟اره حسودی کردم..چون تو اون رو بیشتر از من دوست داری...حسودی کردم چون زیادی بهش نزدیکی...حسودی کردم چون من تورو هفته ای یک بار میبینم و اون هر روز..(با گریه)هان جلو اومد و تورو توی اغوشش گرفت و گفتکببخشید چاگی...نمیخواستم ناراحتت کنم...متاسفم.بعد سرت رو نوازش کرد .وقتی ازت جدا شد گفت:میخوای شام بریم بیرون؟ تو با ذوق گفتی: اره اره . جیسونگ:خب پس برو حاضر شو...تو با شوق رفتی و حاضر شدی و بعد اومدی پایین و باهم شام رفتید بیرون و هان اونجا تورو به خاطر تولدت سوپرایز کرد.


فیلیکس:تو با ایشون قهر بودی چون وقتی اهم اهم میکردید خیلی خشن بود و تو دردت گرفته بود.....و الان فردا صبحش بود و ایشون باید میومد منت کشی ...اما چون هر کاری میکرد تو هنوز باهاش قهر بودی زنگ زد به هیونجین و بهش گفت:هیونی...دوست دخترم باهام قهر کرده...هیونجین:الان من چیکار کنم؟.فیلیکس:خب یه راهکار بده بهم..هیونجین:داداش من خودم همین الان نمیدونم چه جوری ناز این(دوست دخترش)رو بکشم،بعد به تو راهکار بدم که ناز دوست دخترتو بکشی؟ و بعد قطع کرد...فیلیکس با ناراحتی اومد کنارت نشست...و تو هنوز باهاش قهر بودی(د مرگ اخه..از خدات هم باشه این بشر دوست پسرته) اومد نزدیکت و بفلت کرد و تو به زور اونو بغل کردی .....اون توی بغلت جمع شد و بعد گفت:ببهشید..میشه بوکاری کوچولوت رو ببهشی؟(با یه لحن کیوت و مظلوم)تو با یه لبخن بهش گفتی:معلومه که اره ..چرا نبخشمت جوجه کوچولو.


سونگمین:شما دوتاییتون باهم قهر بودید ...حالا چرا؟به علت اینکه تو خوراکی هاشو برداشته بودید باهم دعوا کردید و باهم قهر بودید.....به خاطر اینکه قهر بودید سونگمین میرفت و توی هال میخوابید و تو توی اتاق...تو عادت داشتی که وقتی میخوابی یه نفر بغلت کنه و سرت رو ناز کنه(چه ادا ها)و الان که پیش هم نمیخوابیدید تو دو ساعت زمان میبرد تا خوابت ببره....یه روز که از این فاصله خسته شده بودی رفتی و همون خوراکی هایی که از اون دزدیده بودی رو براش خریدی با یه لباس ...وقتی اومد خونه اونا رو بهش دادی و گفتی:ببخشید اوپا...نمیشه باهام اشتی کنی؟.اون بی توجه بهت از کنارت رد شد..تو بغض کردی و سرتو پایین انداختی که دیده یه استی از پشت دورت حلقه شد و یه دسته گل ربانی بزرگ جلوت قرار گرفت .سونگمین:ببخشید...نباید به خاطر چن تا خوراکی باهات دعوا میکردم..تو خوشحال شدی و چرخیدی و بغلش کردی که گفت:این دفعه دعوا کردم دفعه ی بعدی میکشمت(و با یک خنده ی شیطانی ازت جدا شد)


ای.ان:این بچه چون خیلی دوست داشتنی بود اگه حتی بهت خیانت هم میکرد نمیتونستی ازش جدا بشی چون خیلی شیرین بود.


خوبه بود؟
فکر نکنم
دیدگاه ها (۱۴)

#تکپارتی_سونگمیندلم میخواست با تمام وجود بغلش کنم و بهش بگم:...

#سناریو موقعیت🐬: وقتی بهش میگی‌تو فقط به بچه اهمیت میدی و به...

#سناریو موقعیت🐬: وقتی بهش میگی‌تو فقط به بچه اهمیت میدی و به...

سناریو استری کیدز وقتی

خیلی خوبه که یه نفر رو داشته باشي که تمام جزئیاتت رو بدونه،ن...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

بین دو دنیاp27

Part 6(Attachment)فیلیکس بعد رفتن پدرش خودش کار میکرد ، بعد ...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

سناریو تک پارتی مویچیرو(درخواستی)موضوع : اعترافتو یکی از هاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط