همسر پادشاه مین

امروز وقتی رسیدم مدرسه دیدم بچه ها دارن درباره یه چیزی حرف میزنن

ا.ت: سلام، بچه ها درباره چی حرف میزنین؟

یورا: ا.ت شنیدی یه ماشین زمان ساختن؟ واییی خیلی ذوق دارمممم، معلم قراره امروز اون ماشین زمان رو بیاره تا درباره اش توضیح بده

ا.ت: واقعا؟ چه باحال، ولی از کجا میدونید واقعا کار میکنه؟

یورا: معلم وقتی کارش تموم شد میزارتش تو اون کلاسی درش قفله تا کسی بهش دست نزنه، ما هم میتونیم وقتی رفت بریم بهش دست بزنیم و ببینیم واقعی یا نه

ا.ت: اره بیا همین کار رو بکنیم


بعد کلاس همه میخواسن برن ولی معلم فهمید و. اجازه نداد ولی ا.ت یجوری خودشو به ماشین زمان رسوند و بهش دست زد فکر میکرد الکی باشه اما یهو همه جا سفید شد و......

لایک یادت نره سیسی💋
دیدگاه ها (۰)

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

ریاکشن پارت ۲

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سناریو خط قرمز پارت ۳

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

مافیای من

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

stolen

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط