ضربان قلب تو‌🫀پارت ۹

ضربان قلب تو‌🫀پارت ۹

فردا صبح، جونگکوک با یک کوله‌پشتی پر از وسایل نقاشی اضافه وارد مهدکودک شد. حدیث و بچه‌ها در حیاط بودند. دیوار سفید بزرگی آمادهٔ نقاشی بود.

"دکتر جونگکوک اومده!" سوجون فریاد زد.

همهٔ بچه‌ها دورش جمع شدند. حدیث با پیش‌بندی به رنگ زرد و دستان آلوده به رنگ آبی به او خوش‌آمد گفت.

"قراره چه درختی بکشیم؟"

یونا دستش را بلند کرد. "درختی که توش پرنده باشه!"

سوجون گفت: "نه! درختی که میوهٔ شکلاتی بده!"

بچه‌ها شروع به بحث کردند. حدیث به جونگکوک نگاه کرد و چشمک زد. "حالا فهمیدی کار من چقدر سخت‌ست."

جونگکوک خندید. "پیشنهادی دارم. درختی بکشیم که همه چیز داشته باشه: پرنده، میوه، و یک چیز خاص."

"چه چیزی؟" بچه‌ها یک‌صدا پرسیدند.

"قلب. توی تنهٔ درخت یک قلب بزرگ بکشیم. چون اینجا پر از قلبه."

بچه‌ها موافقت کردند. کار شروع شد. جونگکوک قسمت پایین درخت را کشید. دستانش که به جراحی عادت داشتند، حالا با قلم موی نقاشی می‌جنگیدند. چند بار رنگ روی لباسش پاشید.

حدیث کنارش ایستاده بود و شاخه‌ها را نقاشی می‌کرد. نزدیک بودند. گاهی دستانشان به هم می‌خورد. هر بار، جونگکوک همان تپش قلب آشنا را احساس می‌کرد.

سوجون نزدیک شد و با جدیت گفت: "دکتر، دستت رو رنگ زدی. باید ببندی!"

جونگکوک با اغراق نگران شد. "وای! حق با توئه. چکار کنم؟"

حدیث خندید. "نگران نباش، من درمانش رو بلدم." یک قلم مو برداشت و روی پشت دست جونگکوک یک قلب کوچک کشید. "این هم پانسمان مخصوص مهدکودک."

لمس دستش گرم بود. جونگکوک به قلب کوچک روی دستش نگاه کرد. ساده و کودکانه بود. اما برای او ارزشمندتر از هر چیز دیگری بود.
دیدگاه ها (۰)

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

تک پارتی

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

Why Did I Fall in Love with You?P¹⁴ | ویو خونهچند ثانیه بعد،...

part 2

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

پارت ۱۵چند روز از گردش آخر هفته گذشته بود.رابطه‌ی نیلسو و جو...

پارت هشتم: پیمان در تاریکیصبح هنوز کامل طلوع نکرده بود.مه غل...

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

...پارت اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط