بدون تو p آخر

ویو ا.ت:
دیدم با ماشین داره میره کمپانی دنبالش رفتم و دیدم رف رو پشت بوم و کلی گریه کرد و دیدم بلند شد نههههه نمیزارم اینکارو کنه پس دوییدم سمتش
ا.ت: هیونننننن نهههههه
نتونستم نجاتش بدم اومدم دستشو بگیرم ولی خودمم پرت شدم پایین کل این مدت خاطراتمون عین فیلم از جلو چشمم رد شدن
ویو هیون:
اونم باهام پرید نه خواهش میکنم نباید اون بمیره ا.ت نه
ویو راوی:
ساعت نزدیک 9 صبح بود اون دوتا تو بغل هم افتادن جلوی پای چان
چان:*داد* یاخدااااا یکی آمبولانسسسس خبر کنههههه
هان: وااااای نهههه
فلیکس:*بغض* هیو هیونگ... بگو نمردن نه نه امکان ندارههههههه *گریه
ویو راوی:اون دوتا تو بغل هم مردن و استری کیدز و استارگرلز مجبور شدن ادامه بدن بدون اونا ولی دیگه هیچوقت نخندیدن
_پایان_
دیدگاه ها (۹)

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت ۴ (سرنوشت)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تکپارتی جونگ کوک

مافیای من

ددی خون آشام من

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

{ازدواج پر حاشیه من}☆پارت ۹☆{اسلاید ۲ لباس خونگی ا/ت}ویو ا/ت...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط