بیست و نه

دیا: بریم بخوابیم
اری: باش
دیا: رفتم تو اتاق که اری هم پش سرم امد،،اری میخوام لباس عوض کنم
اری :ماازدواج کردیم بهم محرمیم
 دیا:خوب باید یه زره عادت کنیم بعد
اری:باش من میرم بیرون،، مجبورم کرد برم بیرون از اتاق ولی کم کم باید عادت کنه
دیا: خداروشکر رفت بیرون
اری: رفیم تو اتاق دوتایی خوابیدیم،، دیا یه دونه
دیا: چی
اری: لب به لب
دیا: نه
اری: باش(با مظلومیت)،، دیا خوابش برد منم لبم رو گذاشتم رو لبش تا چن دقیقه بعد دیا بیدار شد
دیا: اری چیکار میکنی مگه نگفتم نکن
اری: ببخشید
دیا: برو بابا اه
اری: اه اه لوس
دیا: خودتی اصلا من قهرم
اری: صب شد از دل دیا درآوردم و آشتی کردیم،، دیاجون صبونه چی داریم
دیا: ای شکموووو
اری: خو چیه گشنمه
دیا: دوتا نون بربری رو تموم کردی بعد گشنته
اری: آره دیگه
دیا: پاشو برو سر کار بدو
اری: باش خدافظ


برید تو خماری
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

وقتی بین بچه هات فرق می‌داشت

گل خونی پارت 47تهیونگ وارد شود جیمین با سرعت رفت پیشش # به ج...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

پارت ۲۳

پارت ۲

سیلام بیب های من ☺️ خوبین گل ها 🎀 عصرتون بخیر خوشگلام 🌹 این ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط