{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا الان پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان

تا الان پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از شانه های یک کارگر یا ورقه ای آهنی از قلاب یک جرثقیل لیز بخورد و پایین بیافتد بعضی دردها تا ابد انسان را آزار می دهند ، پس به من حق بده آنقدر ترس در وجودم نهفته باشد...که هر وقت آغوش ات می گیرم از صدای تکان خوردن گوشواره هایت بترسم . . .
دیدگاه ها (۱۳)

بارها پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از شا...

پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از شانه های...

بارها پیش آمده استکه آجری از دست یک بناکیسه ای سیمان از شانه...

در کوچه پس کوچه های شهرغم گم شده بودم ناان به دنبال طنین صدا...

در کوچه پس کوچه های شهرغم گم شده بودم ناان به دنبال طنین صدا...

ناهید عرجونی شاعر سنندجی

بعد از خریدن چند دست لباس برای هانا و هارو، چندتا جوراب و کل...

من اگر از خواب و خیال تو رد شده بودم که کنون پای لنگ لغاتم د...

من........نوشت........(من)(امروز من روزمو با دنیای آنه شروع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط