پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از شانه

پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از شانه های یک کارگر یا ورقه ای آهنی از قلاب یک جرثقیل لیز بخورد و پایین بیافتدبعضی دردها تا ابد انسان را آزار می دهند پس به من حق بده آنقدر ترس در وجودم نهفته باشد...که هر وقت آغوش ات می گیرم از صدای تکان خوردن گوشواره هایت بترسم . . .
دیدگاه ها (۷)

تا الان پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از ...

بارها پیش آمده است که آجری از دست یک بنا،کیسه ای سیمان از شا...

بارها پیش آمده استکه آجری از دست یک بناکیسه ای سیمان از شانه...

در کوچه پس کوچه های شهرغم گم شده بودم ناان به دنبال طنین صدا...

ناهید عرجونی شاعر سنندجی

بعد از خریدن چند دست لباس برای هانا و هارو، چندتا جوراب و کل...

من اگر از خواب و خیال تو رد شده بودم که کنون پای لنگ لغاتم د...

یکشنبه / ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ / ۱۳:۲۴ شیرآباد، محله‌ای لای زرورق.....

حمام کرناسیون (موزه مردم شناسی) که به شماره ۸۴۷۷ در ردیف آثا...

داستان کوتاه . انتری که لوطیشمرده بود .دوباره لوطی جهان می گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط