"ازدواج" یعنی؛

"ازدواج" یعنی؛
جسم و روحمان با هم زیرِ یک سقف بروند
مبادا روحمان را پشت درب بگذاریم و
فقط جسممان به عقدِ یکدیگر درآید!
مبادا برای فرار از گذشته،
آینده ی آدمِ دیگری را سیاه کنیم!
پاک کنیم گذشته مان را از هر چه به سرمان آمد...
اگر لایق بودند،جایشان در گذشته مان نبود!
دیدگاه ها (۱)

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

چند پارتی

راز خون پارت ششم

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 17انبار متروکه ـ ساعت ۹ شبمینهو هنو...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

#عقد_با_رئیس_مافیاعقد با رئیس مافیا پارت 28ات هنوز به صفحه‌ی...

💗 قولی که شکستییک هفته گذشته بود.هفت روزی که ا.ت تلاش کرده ب...

غروب روز بعد، آسمان شهر به رنگ زخم بود؛ نارنجیِ سوخته که کم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط