دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p2 اخر
دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p2 اخر
اینکه اون دونفر جز کسایی بودن که از رژیم داشتنت خبر نداشتن و بدون اینکه حتی بخوای باهاشون درمورد اینجور موضوعات صحبت کنی خودشون بحث رو وسط کشیدن و درمورد لاغر بودنت حرف زدن و حداقل بخاطر این کمی خوشحال بودی اما وجودت باور نمیکرد انگار کامل میخواست مطمئن شه لاغره و میخواست "همه" بهش بگن که لاغره اما خب اونقدر هم موفق نبود....اگر یکم بیشتر میخورد همه راجبش پچ پچ میکردن و میگفتن زیاده روی کرده یا چاق شده....حتی اگر اون زیاد خوردن از آب باشه....
حتی دوستای صمیمیش هم گفته بودن که چقدر چاق شده و تغییر کرده....
اما از یه جا به بعد کم کم بخاطر لاغر شدن صورتت بهتر دیده میشدی و بعضی ها خوشگل خطابت میکردن و این باعث میشد واقعا کمی حس خوب داشته باشی چون خودتم میتونستی ببینی نسبت به قبلا صورتت لاغر تر شده...
یبار یکی از دوستات که خب اونقدر هم دوستت نبود چون صمیمی و نزدیک به نظر میومدین اما بخاطر اختلاف سنی زیادتون بهم نزدیک نمیشدین...میشه گفت تقریبا اون فرد ۲۶ سالش بود و کاملا پسر فهمیده و عاقل و مهربونی بود....اون متوجه حساس بودنت و رژیم و تغذیه غذاییت شده بود....هیچکس نمیدونست از کجا فهمیده ولی یبار بهت گفت....
ای آن: تو لازم نیست وزن کم کنی...تو همینطوری زیبایی.....لطفا آنقدر بخاطر وزنت خودتو سرزنش نکن....حداقل درست مراقب ورزش و غذا خوردنت باش نه اینکه خودتو عذاب بدی هوم؟
تو چیزی بهش نگفتی....
اما تا حد ممکن برای اینکه به وزن و اندام مورد علاقت برسی ادامه دادی.....
پایان.....
این داستان یکی از بین شماهاست....درسته که کاملا کل داستان درمورد ات بود اما ای آن رو آوردم که متوجه بشید ای آن همیشه با استی درمورد وزنشون صحبت میکرد و میگفت آنقدر حساس نباشید و خوب غذا بخورید و میگفت خودتونو بخاطر وزنتون سرزنش نکنید...نه تنها ای آن بلکه لینو و فلیکس هم همینطور!....لطفا بخاطر اونا هم شده به خودتون صدمه نزنید🫂....اونا از ما قول گرفتن....ما هم باید عملیش کنیم.....
اینکه اون دونفر جز کسایی بودن که از رژیم داشتنت خبر نداشتن و بدون اینکه حتی بخوای باهاشون درمورد اینجور موضوعات صحبت کنی خودشون بحث رو وسط کشیدن و درمورد لاغر بودنت حرف زدن و حداقل بخاطر این کمی خوشحال بودی اما وجودت باور نمیکرد انگار کامل میخواست مطمئن شه لاغره و میخواست "همه" بهش بگن که لاغره اما خب اونقدر هم موفق نبود....اگر یکم بیشتر میخورد همه راجبش پچ پچ میکردن و میگفتن زیاده روی کرده یا چاق شده....حتی اگر اون زیاد خوردن از آب باشه....
حتی دوستای صمیمیش هم گفته بودن که چقدر چاق شده و تغییر کرده....
اما از یه جا به بعد کم کم بخاطر لاغر شدن صورتت بهتر دیده میشدی و بعضی ها خوشگل خطابت میکردن و این باعث میشد واقعا کمی حس خوب داشته باشی چون خودتم میتونستی ببینی نسبت به قبلا صورتت لاغر تر شده...
یبار یکی از دوستات که خب اونقدر هم دوستت نبود چون صمیمی و نزدیک به نظر میومدین اما بخاطر اختلاف سنی زیادتون بهم نزدیک نمیشدین...میشه گفت تقریبا اون فرد ۲۶ سالش بود و کاملا پسر فهمیده و عاقل و مهربونی بود....اون متوجه حساس بودنت و رژیم و تغذیه غذاییت شده بود....هیچکس نمیدونست از کجا فهمیده ولی یبار بهت گفت....
ای آن: تو لازم نیست وزن کم کنی...تو همینطوری زیبایی.....لطفا آنقدر بخاطر وزنت خودتو سرزنش نکن....حداقل درست مراقب ورزش و غذا خوردنت باش نه اینکه خودتو عذاب بدی هوم؟
تو چیزی بهش نگفتی....
اما تا حد ممکن برای اینکه به وزن و اندام مورد علاقت برسی ادامه دادی.....
پایان.....
این داستان یکی از بین شماهاست....درسته که کاملا کل داستان درمورد ات بود اما ای آن رو آوردم که متوجه بشید ای آن همیشه با استی درمورد وزنشون صحبت میکرد و میگفت آنقدر حساس نباشید و خوب غذا بخورید و میگفت خودتونو بخاطر وزنتون سرزنش نکنید...نه تنها ای آن بلکه لینو و فلیکس هم همینطور!....لطفا بخاطر اونا هم شده به خودتون صدمه نزنید🫂....اونا از ما قول گرفتن....ما هم باید عملیش کنیم.....
- ۳.۱k
- ۲۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط