سناریو ایزانا پارت ۱
همسایه پنهان
از دید ا/ت: از وقتی که به این خونه اومدن یکسال میگذره
همیشه اخر شبا میرم روی پشت بون بعضی وقتا ویالون میزنم یا کتاب میخونم
وقتی به از پشت بون به اسمون نگاه میکنم زیباییش منو محو میکنه
ولی داستان من (شما) به اینجا خطم نمیشه داخل این یکسال همسایه کناریمون که یه پسر مو سفیده هر شب همون ساعت بیاد پشت بون و تمام مدت منو زیر چشمی نگاه میکنه
چرا دروغ بگم یکم ازش خوشم اومده اینکه بدو قضاوت کارم فقط داخل سکوت و ارامش شب بهم نگاه میکنه
منو به وجه میاره
نویسنده: ا/ت مثل همیشه داخل همون ساعت رفت بلای پوشت بون
کتاب موردعلاقشم اورد و نشت و شروع کرد به خوندن
بعد از نیم ساعت یه گل رز درست خورد تو سرش
(ایزانا پسرم گند زدی😔)
ا/ت: این دیگه از کجا اومد
که متوجه قیافه نگران ایزانا شد
ایزانا سریع سرشو برگردوند
ا/ت لبخندی ریزی میزنه و گل رز رو برمیداره و بو میکنه
انگار ا/ت خیلی خوشش اومده ولی اگه نمیخورد تو سرش بهتر میشد
نویسنده: ا/ت از سر جاش بلند شد و نزدیکتر شد
ا/ت: اهم ممنون فقط اگه نمیخورد تو کلم بهتر میشد
ایزانا: ببخشید از دستم یهویی در رفت
ا/ت شروع میکنه به خندیدن و ایزانا محو تماشاش میشه
ا/ت: میتونم اسمتو بدونم
ایزانا ام
ا/ت: منم ا/ت خوشحال میشم بیشتر همو بشناسیم
ایزانا: میدونم زوده ولی دوست داری فردا بریم سر قرار
نویسنده: جوابتون چیه؟
ادامه دارد
از دید ا/ت: از وقتی که به این خونه اومدن یکسال میگذره
همیشه اخر شبا میرم روی پشت بون بعضی وقتا ویالون میزنم یا کتاب میخونم
وقتی به از پشت بون به اسمون نگاه میکنم زیباییش منو محو میکنه
ولی داستان من (شما) به اینجا خطم نمیشه داخل این یکسال همسایه کناریمون که یه پسر مو سفیده هر شب همون ساعت بیاد پشت بون و تمام مدت منو زیر چشمی نگاه میکنه
چرا دروغ بگم یکم ازش خوشم اومده اینکه بدو قضاوت کارم فقط داخل سکوت و ارامش شب بهم نگاه میکنه
منو به وجه میاره
نویسنده: ا/ت مثل همیشه داخل همون ساعت رفت بلای پوشت بون
کتاب موردعلاقشم اورد و نشت و شروع کرد به خوندن
بعد از نیم ساعت یه گل رز درست خورد تو سرش
(ایزانا پسرم گند زدی😔)
ا/ت: این دیگه از کجا اومد
که متوجه قیافه نگران ایزانا شد
ایزانا سریع سرشو برگردوند
ا/ت لبخندی ریزی میزنه و گل رز رو برمیداره و بو میکنه
انگار ا/ت خیلی خوشش اومده ولی اگه نمیخورد تو سرش بهتر میشد
نویسنده: ا/ت از سر جاش بلند شد و نزدیکتر شد
ا/ت: اهم ممنون فقط اگه نمیخورد تو کلم بهتر میشد
ایزانا: ببخشید از دستم یهویی در رفت
ا/ت شروع میکنه به خندیدن و ایزانا محو تماشاش میشه
ا/ت: میتونم اسمتو بدونم
ایزانا ام
ا/ت: منم ا/ت خوشحال میشم بیشتر همو بشناسیم
ایزانا: میدونم زوده ولی دوست داری فردا بریم سر قرار
نویسنده: جوابتون چیه؟
ادامه دارد
- ۳۱.۹k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط