A Shadow Named You
A Shadow Named You
سایهای به نام تو
P.23
(روایت از زبان ا.ت)
بالاخره از تاکسی پیاده شدم و در رو بستم.
جونگکوک دستهاش رو توی جیب شلوارش فرو برد و نگاهم کرد.
- تو همیشه اینقدر لجبازی میکنی؟
+ فقط وقتی یکی فکر میکنه صاحب منه.
- من صاحب تو نیستم، ا.ت.
با ناباوری خندیدم.
+ جدی؟ پس چرا فکر میکنی حق داری برام تصمیم بگیری؟
چیزی نگفت. فقط فکش رو محکم کرد.
+ من نمیام خونهت. میخوام برم یه جای دیگه.
- کجا؟
+ به تو مربوط نیست.
جونگکوک نفسش رو با کلافگی بیرون داد.
- حداقل بذار برسونمت یه جای امن. بعدش هر کاری میخوای بکن.
+ چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چند لحظه نگاهم کرد، اما جوابی نداد.
برای اولین بار، من بودم که برگشتم و به سمت خیابون راه افتادم.
این بار صدایم نکرد.
ولی وقتی از گوشهی چشم نگاه کردم، هنوز همونجا ایستاده بود و نگاهم میکرد.......
ادامه دارد.......
سایهای به نام تو
P.23
(روایت از زبان ا.ت)
بالاخره از تاکسی پیاده شدم و در رو بستم.
جونگکوک دستهاش رو توی جیب شلوارش فرو برد و نگاهم کرد.
- تو همیشه اینقدر لجبازی میکنی؟
+ فقط وقتی یکی فکر میکنه صاحب منه.
- من صاحب تو نیستم، ا.ت.
با ناباوری خندیدم.
+ جدی؟ پس چرا فکر میکنی حق داری برام تصمیم بگیری؟
چیزی نگفت. فقط فکش رو محکم کرد.
+ من نمیام خونهت. میخوام برم یه جای دیگه.
- کجا؟
+ به تو مربوط نیست.
جونگکوک نفسش رو با کلافگی بیرون داد.
- حداقل بذار برسونمت یه جای امن. بعدش هر کاری میخوای بکن.
+ چرا باید بهت اعتماد کنم؟
چند لحظه نگاهم کرد، اما جوابی نداد.
برای اولین بار، من بودم که برگشتم و به سمت خیابون راه افتادم.
این بار صدایم نکرد.
ولی وقتی از گوشهی چشم نگاه کردم، هنوز همونجا ایستاده بود و نگاهم میکرد.......
ادامه دارد.......
- ۳۰۷
- ۰۷ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط