*گفتند عينک سياهت را بردار...

*گفتند عينک سياهت را بردار...
دنيا پر از زيبايست!!!
عينکم را برداشتم...
وحشت کردم از هياهوي رنگها...
آدمها هزار رنگ ميشوند...
عينکم را بدهيد...
ميخواهم به دنياي يک رنگم پناه ببرم...!!!
دیدگاه ها (۰)

«در تقویمِ دل من، امروز روزِ شکوفاییِ یک ستاره است؛ روزی که ...

Six

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

چند پارتی بازی ممنوع

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁴سومیاو با تعجب نگاهم کرد و گفت:ـ تو.....

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

پارت ۲۷ هواپیمای سئول بالاخره به زمین نشست. وقتی حسنا پله‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط