{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my dad

نویسنده:@moonand
فصل۲
part:9
ویو هیونجین:
با برخورد نور خورشید به چشمم بیدار شدم....فرشته ام توی بغلم با آرامش خواب بود...لبخند زدم و آروم گونه اش رو بوسیدم...و با دستم به پشت کمرش خیلی اروم ضربه زدم...که دیدم چشماشو باز کرد...
ویو فلیکس:
خیلی اروم چشمامو باز کردم و دیدم هیون داره نگاهم می‌کنه...لبخند زدم و بیشتر خودمو توی بغلش جا دادم...اونم به کمرم ضربه های آرامش بخش و آروم میزد.....حالت زمزمه وار گفتم
ف:کابوس ندیدم!
ه:خیلی خوبه....خوشحالم
ف:اوهوم
ویو نویسنده:
هیونجین از اینکه فلیکس خودشو توی بغلش جا میکرد و بهش پناه می‌آورد خیلی خوشحال بود و از اینکه میدید فرشته اش حالش داره بهتر میشه خیلی خیلی خوشحال بود....اما اگه همه‌ی این حس ها اشتباه بود چی؟؟اگه فلیکس داشت تضاهر به خوب بودن میکرد چی؟اگه واقعا حالش بد بود چی....اگه فقط و فقط برای اینکه هیونش رو نگران نکنه تضاهر میکرد چی؟؟؟‌....آروم از جاشون بلند شدن و رفتن پایین تا صبحانه بخورند...امروز قرار بود هیونجین برای فلیکس نقاشی بکشه....بعد از خوردن صبحانه به اتاق رفتن.... فلیکس یه عکس به هیون نشون داد و قرار شد هیون اونو برای فلیکس بکشه.... فلیکس کنار هیونجین نشسته بود و به حرکت قلمو روی پارچه بوم سفید زیرش نگاه میکرد...
ویو فلیکس:
نگاهم به چهره ی متمرکز هیون رفت....اخم ریزی روی صورتش داشت که بخاطر تمرکز بود‌‌‌‌...ولی یه لبخند هم داشت... انگار که از نقاشی کشیدن لذت میبرد...
ه:چیشد که این نقاشی رو انتخاب کردی؟
ف: همینطوری....آخه قشنگ بود....منو یاده خاطرات قشنگمون میندازه
ه:لبخند میزنم....پس که اینطور
ف:اوهوم
ویو نویسنده:
دیگه کم کم نقاشی تموم شد..... فلیکس یه نگاه به عکس و یه نگاه به تابلو و در ادامه به هیون....
ه:چیه....زشت شده؟؟؟
ف: شوخی می‌کنی ؟؟؟؟....از خوده نقاشیه قشنگ تره
هیون جین می‌خنده و کمی بعد فلیکس محکم بغلش میکنه...هیون هم آروم بغلش می‌کنه....
ه:میای بریم قدم بزنیم؟؟
ف:اره(ذوق)
ه:باشه....برو آماده شو
اماده شدن و زدن بیرون....بدون داشتن مقصدی راه میرفتن....هوا سرد بود اما خیلی نه...دسته فلیکس توی جیبش بود و کنار هیون قدم میزد‌ که یهو...یکی از دوست های هیون جلوشون سبز شد....فلیکس استرس گرفت...دستاش سرد شد و عرق سردی روی پیشونیش نشست...مرد هیون جین رو بغل کردی و فلیکس از این صمیمیت معذب شد...اون شخص به فلیکس دست داد و...
ادامه تو کامنت ها
دیدگاه ها (۷)

پارت ۲۲:

دوپارتی هیونجین

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

آپدیت اینستاگرام @.eyesmagگونگ چا و فلیکس: این ترکیب به یه ک...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

در ون ها باز شد که با عمه هام ودوتا دیگه از عمو هام مواجه شد...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط