سناریو گوجو و گتو
عشق اشتباهی
پارت۳
اونا شروع کردن به ورزش کردن گتو با اینکه بلد بود اما طوری وانمود میکرد که انگار بلد نیست و از گوجو کمک میخواست گوجو هم با لبخندی شاداب که همیشه به لب داشت بهش کمک میکرد حدود یک ساعت تمرین کردن و بعد یه گوشه نشستن تا یه ذره استراحت کنن
گتو: خب گوجو تو همیشه میای اینجا
گوجو: راستش بیشتر اوقات
گتو: که اینطور پس به ورزش علاقه داری
گوجو: نه اونقدر ولی یجورای خوشم میاد هم از ورزش کردن هم اینکه دوستامو میبینم
گتو: دوستات چندتا دوست داری
گوجو: خب راستش خیلی زیاد نیست 😅
گتو: این خیلی زیاد نیست چقدرن🤨
گوجو: زیاد نیستن حدودن ۵۰۰ نفر😅
گتو: پونصدددد نفرررر 😳😲
گوجو: اره بابا زباد نیستن حالا تو این شهر اینقدرن تو شهر های دیگه زیاد ترن 😁
گتو: زیاد نیستنننن مرد حسابی کلا این شهر هزار نفر جمعیت داره تو با نصف شهر دوستی حالا خیلی ها هم شهر های دیگن بعد میگی کمن مگه میخوای روستا بزنی 😬
گوجو: خب مگه چیه من دایرهی اجتماعیم بزرگه😁
گتو: بزرگ که چه عرض کنم گشاده😑
گوجو: خودت چی تو چندتا دوست داری
گتو: من هیچی
گوجو: هیچ دوستی نداری حتی یه دونه 😳
گتو: اره دوست میخوام چیکار
گوجو: اهههه اینطوری که کسل کنندست ولییی من الان اولین دوستت میشم 😄
گتو: خیلی خب 😑
گوجو: حالا چیکار کنیم دوست جونییی😄
گتو: چه زودم پسر خاله میشه
گوجو: الان میخوای چیکار کنی هانننن
گتو: هیچی برم خونه و استراحت کنم😑
گوجو: وااای این که خیلی خسته کنندست خب چطوره امشب بیای با من بریم بیرون
گتو: جانم😳
گوجو: بریم بیرون غذا بخوریم
گتو: نه ممنون قربون دستت من میرم خونه
گوجو: عههههه بیا دیگه
گتو : نه
گتو میخواست بره که گوجو دو دستی چسبید به پاهاش و هی پاهاشو میکشید و گتو نمیتونست پاهاشو از چنگال گوجو بیرون بیاره و داشت می افتاد
گتو: وللللمممم کننننن
گوجو: نههههههه تو بااااااید ببایییی
گتو: داررررم می افتمممم مگه بچههه شدی
گوجو: ترررررو خدااااا بیاااا بریمممم
گتو: گفتم نمیخوامممم
گوجو: بیااااا دیگهههه😭😭
گتو: وای از دست تو شلوارم داره در میاد ولللل کن دیگهههه
گوجو: اول بگو میای بعد😢
گتو: باشه باشه فقط ولم کن
گوجو: خدااااایییی اخخخخ جوونن 🤩
گتو: ای خداااا😑
گوجو: خب پس امشب ساعت ۸ تو رستوران کنار باشگاه می بینمت گتو جون 😄
گتو: باشه میبینمت
گتو از باشگاه اومد بیرون و رفت یه تاکسی گرفت تا هرچه سریع تر برسه به خونه
............................................................
کلیدو انداخت داخل فقل در و بعد وارد خونه شد خسته رفت حموم تا اثر این عرق از روی بدنش پاک بشه امروز خیلی فعالیت کرده بود و خسته شده بود همینطور که زیر دوش بود چشماشو بست و به فکر فرو رفت به خیلی چیزا فکر میکرد به خیلی چیزا یه بیست دقیقه بعد از حموم بیرون اومد یه شلوار راحتی طوسی رنگ با یه تی شرت مشکی پوشید حوله رو انداخت روی گردنش و رفت روی مبل خودشو انداخت
گتو: اخ امروز خیلی خسته شدم اون کله سفید پدرمو دراورد چقدر انرژی داشت اون اصلا خسته نمیشه با اینکه خیلی انرژی داره انرژی منو کشید بیرون حتی نمیتونم از جام جم بخورم خستم میخوام بخوابم
جدا از این با کل ادم عالم این رفیقه انگار میخواد تو دوره ی رییس جمهوری شرکت کنه حتی اگه شرکت کنه هم فکر کنم برنده شه با اون حجم دوستی که داره تو این شکی نیست ولی بازم میگم خیلی خیلی احمقه😑 اسکل تمام معنا اگه کلمه ی اسکل ادم بود قطعا گوجو میشد دیوونه چسبیده بود بهم ولم نمیکرد نزدیک بود شلوارم در بیاد اون وقت ابرو حیثیتم با خاک یکسان میشد مردک اسکل حالا هم قضیهی رستوران اخه تو این همه دوست داری حتما باید با من بیای بیرون
گتو همین طور که داشت غر میزد یهو یه بکری کرد و نیش خند زد
گتو: این دعوت هم بد نشد شاید تونستم ازش حرف بکشم و بعد بوم ... بکشمش عالیه خوبه بهتر از این نمیشه پس میریم رستوران تا به هدفمون برسیم😈😈
_________________________________________
پایان😄
پارت۳
اونا شروع کردن به ورزش کردن گتو با اینکه بلد بود اما طوری وانمود میکرد که انگار بلد نیست و از گوجو کمک میخواست گوجو هم با لبخندی شاداب که همیشه به لب داشت بهش کمک میکرد حدود یک ساعت تمرین کردن و بعد یه گوشه نشستن تا یه ذره استراحت کنن
گتو: خب گوجو تو همیشه میای اینجا
گوجو: راستش بیشتر اوقات
گتو: که اینطور پس به ورزش علاقه داری
گوجو: نه اونقدر ولی یجورای خوشم میاد هم از ورزش کردن هم اینکه دوستامو میبینم
گتو: دوستات چندتا دوست داری
گوجو: خب راستش خیلی زیاد نیست 😅
گتو: این خیلی زیاد نیست چقدرن🤨
گوجو: زیاد نیستن حدودن ۵۰۰ نفر😅
گتو: پونصدددد نفرررر 😳😲
گوجو: اره بابا زباد نیستن حالا تو این شهر اینقدرن تو شهر های دیگه زیاد ترن 😁
گتو: زیاد نیستنننن مرد حسابی کلا این شهر هزار نفر جمعیت داره تو با نصف شهر دوستی حالا خیلی ها هم شهر های دیگن بعد میگی کمن مگه میخوای روستا بزنی 😬
گوجو: خب مگه چیه من دایرهی اجتماعیم بزرگه😁
گتو: بزرگ که چه عرض کنم گشاده😑
گوجو: خودت چی تو چندتا دوست داری
گتو: من هیچی
گوجو: هیچ دوستی نداری حتی یه دونه 😳
گتو: اره دوست میخوام چیکار
گوجو: اهههه اینطوری که کسل کنندست ولییی من الان اولین دوستت میشم 😄
گتو: خیلی خب 😑
گوجو: حالا چیکار کنیم دوست جونییی😄
گتو: چه زودم پسر خاله میشه
گوجو: الان میخوای چیکار کنی هانننن
گتو: هیچی برم خونه و استراحت کنم😑
گوجو: وااای این که خیلی خسته کنندست خب چطوره امشب بیای با من بریم بیرون
گتو: جانم😳
گوجو: بریم بیرون غذا بخوریم
گتو: نه ممنون قربون دستت من میرم خونه
گوجو: عههههه بیا دیگه
گتو : نه
گتو میخواست بره که گوجو دو دستی چسبید به پاهاش و هی پاهاشو میکشید و گتو نمیتونست پاهاشو از چنگال گوجو بیرون بیاره و داشت می افتاد
گتو: وللللمممم کننننن
گوجو: نههههههه تو بااااااید ببایییی
گتو: داررررم می افتمممم مگه بچههه شدی
گوجو: ترررررو خدااااا بیاااا بریمممم
گتو: گفتم نمیخوامممم
گوجو: بیااااا دیگهههه😭😭
گتو: وای از دست تو شلوارم داره در میاد ولللل کن دیگهههه
گوجو: اول بگو میای بعد😢
گتو: باشه باشه فقط ولم کن
گوجو: خدااااایییی اخخخخ جوونن 🤩
گتو: ای خداااا😑
گوجو: خب پس امشب ساعت ۸ تو رستوران کنار باشگاه می بینمت گتو جون 😄
گتو: باشه میبینمت
گتو از باشگاه اومد بیرون و رفت یه تاکسی گرفت تا هرچه سریع تر برسه به خونه
............................................................
کلیدو انداخت داخل فقل در و بعد وارد خونه شد خسته رفت حموم تا اثر این عرق از روی بدنش پاک بشه امروز خیلی فعالیت کرده بود و خسته شده بود همینطور که زیر دوش بود چشماشو بست و به فکر فرو رفت به خیلی چیزا فکر میکرد به خیلی چیزا یه بیست دقیقه بعد از حموم بیرون اومد یه شلوار راحتی طوسی رنگ با یه تی شرت مشکی پوشید حوله رو انداخت روی گردنش و رفت روی مبل خودشو انداخت
گتو: اخ امروز خیلی خسته شدم اون کله سفید پدرمو دراورد چقدر انرژی داشت اون اصلا خسته نمیشه با اینکه خیلی انرژی داره انرژی منو کشید بیرون حتی نمیتونم از جام جم بخورم خستم میخوام بخوابم
جدا از این با کل ادم عالم این رفیقه انگار میخواد تو دوره ی رییس جمهوری شرکت کنه حتی اگه شرکت کنه هم فکر کنم برنده شه با اون حجم دوستی که داره تو این شکی نیست ولی بازم میگم خیلی خیلی احمقه😑 اسکل تمام معنا اگه کلمه ی اسکل ادم بود قطعا گوجو میشد دیوونه چسبیده بود بهم ولم نمیکرد نزدیک بود شلوارم در بیاد اون وقت ابرو حیثیتم با خاک یکسان میشد مردک اسکل حالا هم قضیهی رستوران اخه تو این همه دوست داری حتما باید با من بیای بیرون
گتو همین طور که داشت غر میزد یهو یه بکری کرد و نیش خند زد
گتو: این دعوت هم بد نشد شاید تونستم ازش حرف بکشم و بعد بوم ... بکشمش عالیه خوبه بهتر از این نمیشه پس میریم رستوران تا به هدفمون برسیم😈😈
_________________________________________
پایان😄
- ۲۹.۳k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط