فیک کوک p:3

#قاتل_من
ویو شوگا
رفتم به اتاق کوک تقه ای زدم و جواب گرفتم و رفتم تو
×کوک ی دختر آوردم
+خب به ع...چیکار کنم
×مگه برده نمیخواستی؟
+خب
×منم آوردم چند تا
+کی انتخاب شون میکنیم؟
×من باید بگم؟
+پوفففف ساعت ۵ مراسم و شروع میشه حالا برو کلی کار دارم
(اینجا کوک دختر بازه و....)
×خدافظ
رفتم به سمت اتاق دختره و واسش غذا بردم
×بگیر بخور
_هی من سگ نیستم که باهام اینطوری برخورد میکنی
×من یونگیم ملقب ب شوگا
_منم اتم
×اوهوم امشب ی مراسم داریم و خدمتکار ی لباس میاره باید بپوشی اونجا هم حموم دیگه خدافظ
...._
ویو ات ساعت ۵
تو اتاق بودم غذام و تموم کردم که ی خدمتکار اومد و ی جعبه گذاشت روش کاغذ بود و ظرف غذا رو برد
جعبه رو باز کردم دیدم ی حوله و ی دست لباس توشه چیییئیی این لباس خیلی بازه کوتاه و...کلا بدنم و نشون میده کاغذ رو جعبه رو خوندم
ات این لباسا برای مراسم هست ساعت ۷ آماده باش یونگی/
خیل خوبی گفتم و رفتم ی دوش ۳۰ مینی
گرفتم(بنده معتقدم که نمیشه سر ۵ مین دوش گرفت چون خودم ۱ ساعت طول میکشه و... عمرا بشه)و لباس و پوشیدم که ی خانم اومد تو و شروع کرد به آرایش کردنم و بعد تموم شد کارش رفت که بعدش یونگی اومد
×ات آماده ا...ی واو چه خوشگل شدی
_ممنون ولی لباس اش خیلی بده
×چرا
_خیلی بازه
×میدونم بیا بریم
_هوم...
پشت یونگی رفتم داخل سالن عمارت و دیدم همه ی دخترا همین لباس و پوشیدن چقدرم بودن حدود ۲۰ نفر بودن ولی خب که از پله ها ی مرد اومد
+خب خب من ارباب این عمارت هستم و شما ها چیزی جز برده بیشتر نیستید
دیدم از اول سف شروع کرد دیدن دخترا تا رسید به من وایستاد
+اسمت چیه
_چ....ی م....من
+نه عمم
_م....ن....ا.....ت هستم
+یونگی اینو ببر به اتاق قرمز
×و.....ولی نمیشه یکی دیگه رو انتخاب کنی؟
+نه همین الان
×باشه هیونگ
(کوک از همه ی اعضا بزرگتر هست)
_ش...وگا م...منو و کجا میبری
×ات متاسفم نتونستم جلوش و بگیرم اون خیلی قویه
_هق.....باشه....هق
شوگا منو برد ب ی اتاق که اون مرده گفت اتاق قرمز و نشوند روی ی تخت زنگ زده نشستم
×ات همینجا بمون من میرم خدافظ
_خ...دافظ
که اون مرده اومد
+تو باید منو ددی صدا کنی فهمیدی ؟
_نه....لطفا کاریم نداشتم باش
+نمیشه
و دستم و به میله های بالا ی تخت بست و باهام و باز به پایین تخت🤸‍♀️
و لباسام و جر داد و لباسای خودشم کند و...

ادامه دارد...
میدونم بد جایی قطع کردم اما لایم های پارت قبل کامل نشده گذاشتم این دفعه لایکا بشه ۱۱ تا میزارم🥺
دیدگاه ها (۷)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

#برادر ناتنی من

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

به زیباییه مشکی

وقتی تولدت بودو..

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط