پارت16

-چون من میخوام پیش من باشی و پیش من بخوابی
+خب ولی من نمیخوام
-خب مشکل من نیست حالا هم زود باش بیا
+اوکی ولی لطفا بهم دست و اینا نزن و فاصلتو حفظ کن
-قول نمیدم و سعی هم نمیکنم ولی باشه
+اوففف(چشم قره)
(رفتن رو تخت و دراز کشیدن که ا/ت رفت دور ترین جای تخت که از جونگ کوک خیلی فاصلع داشت و حتی نزدیک بود از تخت بیوفته خب اخه مجبوریییی همونجا بگیر بخواب دیگه تازه از خداتم باشه پیش کوک بخوابی پلشت)

صبح
ویو ا/ت
بیدار شدم دیدم کامل توی بغل جونگ کوکم و یجوری هم بغلم کرده بود انگار قرار بود فرار کنم هوففف سعی کردم دست و پاشو بردارم ولی خیلی سنگین بود و زورش زیاد بود تا اینکه خودش بیدار شد

-هومم چیه(خوابالود)
+مگه بهت نگفتم بهم دست نزن و ازم فاصله بگیر
-منم که بهت قولی چیزی ندادم
+اه حالا میشه دست و پاتو از روم برداری دارم خفه میشم
(شلش کرد)
+هوففف منظورم این نبود که شلش کنی برشون دار فقط لطفاا
- اوکی ولی چقدر غر میزنی

ویو ا/ت
رفتم دستشویی و کارامو کردم که اومدم بیرون و…

-زود باش بیا بریم صبونه بخوریم
(دستشو به سمت ا/ت دراز کرد)

ذهن ا/ت= هوففف دستشو به سمتم دراز کرده اه دستشو پس زدم و خودم رفتم پایین که یه پوزخندی هم زد فکر کنم عصبی شد

+اجومااا
! دخترم بیدار شدی
+اوهوم راستی صبحونه چی داریم
!پنکیک و سوسیس تخم مرغ و اسموتی و کروسان
+واووو
! (لبخند)

(خب صبحونشونم خوردن که کوک گفت)
-اماده شو بریم خرید
+خرید؟(کمی ذوق)
-هومم اره خرید(کوک با ذوق اون لبخند اومده بود به صورتش و دوست داشت همیشه پیشش این شکلی باشه )
+اوکی من امادم
-پس بریم
+اوهوم بریم
(سوار پورش مشکی گرون قیمت کوک شد و رفت یکی از بزرگترین مرکز خریدا)
-خب از الان بگم هرچی دوست داشتی و هرچقدر که دوست داشتی خرید کن حتی بدون نگاه کردن به قیمتا
+واوو یعنی انقدر پولداری
-هومم اره کجاشو دیدی دارلینگ

ویو ا/ت
مرکز خرید خیلی خوب بود و حتی با اون حرف کوکم خیلی خوشحال شدم میدونی خیلی حس خوبی داشت که داداشت الان این همه پول داشت و برات خرج میکرد و اینقدر پولدار شده ولی خب اون یه مافیا بدجنس خطرناکم هست کاش اینجوری نبود و مثل قبل بود و باهم زندگی میکردیم و اون پولم از طریق یه شغل خوب داشت نه مافیا بودن و این جور چیزا باعث شد حس خوبم بهش کم شه


نظرات و لایک فراموش نشه❤️😜🙂
دیدگاه ها (۱۲)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تکپارتی جونگ کوک

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط