{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما هم دختر بودیم... ما که همیشه با هراس مواخذه شدن در خیا

ما هم دختر بودیم... ما که همیشه با هراس مواخذه شدن در خیابان قدم برداشتیم و دائما با اضطراب، رنگ‌های شاد و روشن پوشیدیم و همیشه نگران بودیم که کسی از راه برسد و سد راهمان شود و بابت چند تار موی افتاده از مقنعه بیرون، زیر شلاق کلمات و سنگینی نگاه حق به جانبش، تحقیرمان کند.
ما هم دختر بودیم، دختران چند سال قبل، دختران موزیک‌های ممنوع و نگاه‌های گستاخِ بیگانه و سرهای از شرم به زیر انداخته. ما دختران خنده‌های با ملاحظه و چشم‌غره‌های بی‌هوا و حرف و حدیث‌های آشنا و بیگانه! ما دختران بازخواست شده برای جوراب‌های سفید و مقنعه‌های کوتاه و چندتار موی بیرون زده! ما دختران تعهدهای اجباری و اشک‌ و التماس‌های پشت دفتر مدیر و فریادهای ناظم و تحقیرهای پیاپی برای رنگ لباس و جنس جوراب و چند تار ابروی کم شده و مژه‌های چرا فر و چشم‌های چرا زیبا و کفش‌های چرا سفید؟! ما دخترانی که نیمی از خودباوری و هویتمان را پشت ورودی مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها و ادارات و حرم‌ها و ارشادها جا گذاشتیم و بخش عظیمی از سلامت روان و جسارتمان را برای تعصب و قوانین بی‌منطق و متحجرانه‌ی کسانی باختیم که حتی به علت رفتارهاشان فکر هم نمی‌کردند و از مطالعه و تفریح و لبخند افتادیم تا آنان احساس قدرت بیشتری کنند و عقده‌های حقارتشان را در بارش اشک‌های مدام از چشم‌های بی‌گناه و محروم و ناگزیر ما جبران کنند...
ما هم دختر بودیم و روز و شبمان هیچ‌وقت مبارک و به‌خیر نبود!

#نرگس_صرافیان_طوفان
دیدگاه ها (۴)

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

💠متن نامه پدرانه و بسیار محبت آمیز حجت الاسلام قرائتی به دخت...

Part "71"☆ویو هانا☆از شدت تعجب و حس تنفری که از حرف‌های ماری...

پارت سیزدهم — خواهرآرینا به دختر خیره شده بود.«خواهرم...؟»دخ...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗تالار بزرگ قصر امشب پر از نور...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط