{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم
که فکر می کردیم اگر می شد رنگ
موهایمان را روشن کنیم،
تکلیف مان هم روشن می شد.
ما،
با ماتیک های قایمکی و کابوس های
یواشکی و آرزوهای دزدکی.
ما و کارت پستال هایِ "سوختم خاکسترم،
را باد برد،بهترین دوستم مرا از یاد برد"...
ما و شعرهای دوران مدرسه،
اولین دست نوشته هایی که توی دفتر
کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور
دیوانه به خیال اینکه یک نامه برای پسر
مردم است از ما می دزدید.
ما،
که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم.
ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد
و چشم سفید باشیم.
ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم،
چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه
کرده بود،
ما فقط یاد گرفتیم مثل کبری تصمیم های
خوب بگیریم،و آن مرد؛
هر که می خواهد باشد،مهم این است
که داس دارد.
ما که تمام عمر ترسیدیم
دختر بدی باشیم.


#دخترونه
#سیاه_سفید
#ستاره_میم
#سبـــــــزمتـــــروک🍃

#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉★
#𝑯𝒂𝒛𝒓𝒂𝒕𝒆𝑬𝒔𝒉𝒈𝒉❦
#𝒋𝒂𝒅𝒐𝒐𝒈𝒂𝒓𖣘
#𝑺𝒉𝒐𝒈𝒉𝒆𝑵𝒂𝒇𝒂𝒔
دیدگاه ها (۰)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

dark life = 30

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³³ویو میکا_____چند ثانیه...

امروز روزی است که دنیا یکی از زیباترین روح‌هایش را به دست آو...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

سناریو: ماه سرخ

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط