عشق دو طرفه
منشی ویو
رفتم و به دکتر خبر دادم
منشی: آقای دکتر خانم پارک ا/ت به هوش اومدن
دکتر: خوبه الان میام
ا/ت ویو
پنج دقیقه بعد دکتر اومد حالمو پرسید و یه آمپول دیگه بهم زد گفت امروز میتونم مرخص شم
مامانم کارامو کرد و رفتیم خونه
تهیونگ ویو
پس فردا امتحان داریم. واسه امتحان میخاستم از ا/ت در مورد جزوه ها سوال کنم پس بهش زنگ زدم
*پرش زمانی دو ساعت بعد*
دو ساعته دارم به ا/ت زنگ میزنم جواب نمیده یه عالمه پیام هم بهش دادم نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه
آدرس خونشون رو بلد بودم پس رفتم خونشون ولی نبودن دیگه دارم خیلی نگران میشم
یه ده دقیقه همونجا صبر کردم دیدم ا/ت با یه خانم که ظاهرا مامانش بود اومد سریع دویدم سمتشون بهشون سلام دادم
م.ا: شما ا/ت رو میشناسین؟
تهیونگ: بله با ا/ت توی یه دانشگاه هستیم برای جزوه ها میخاستم ازش سوال کنم نگرانش شدم گفتم خدایی نکرده اتفاقی واسش نیفتاده باشه
م.ا: ا/ت دیشب داشت میومد خونه ولی خیلی خوابش میومد و تصادف کرد و الان مرخص شده ولی دکترا گفتن جای نگرانی نیست
تهیونگ: خداروشکر که بازم الان حالش خوبه
خب من دیگه مزاحمتون نمیشم
م.ا: نه پسرم این چه حرفیه بیا تو یکم بشین
تهیونگ: خیلی ممنون ولی باید برم
م.ا: هر طور راحتی
تهیونگ: ممنون خدانگهدار خانم پارک خداحافظ ا/ت
م.ا: خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
م.ا: ا/ت: این پسره دوستته؟
ا/ت: بله مامانم پسر خیلی خوبیه
م.ا: خوبه دوست دارم بیشتر باهاش آشنا بشم یه روز دعوتش کن خونمون
ا/ت: باشه
رفتیم توی خونه و من رفتم اتاقم
راوی ویو
ا/ت خیلی خوشحال بود اما نمیدونست آخر به تهیونگ میرسه یا نه زندگی همیشه یکنواخت نیست و ممکنه در آینده اتفاق بده واسش بیوفته
شرط:۱۰ لایک و ۱۰ کامنت
رفتم و به دکتر خبر دادم
منشی: آقای دکتر خانم پارک ا/ت به هوش اومدن
دکتر: خوبه الان میام
ا/ت ویو
پنج دقیقه بعد دکتر اومد حالمو پرسید و یه آمپول دیگه بهم زد گفت امروز میتونم مرخص شم
مامانم کارامو کرد و رفتیم خونه
تهیونگ ویو
پس فردا امتحان داریم. واسه امتحان میخاستم از ا/ت در مورد جزوه ها سوال کنم پس بهش زنگ زدم
*پرش زمانی دو ساعت بعد*
دو ساعته دارم به ا/ت زنگ میزنم جواب نمیده یه عالمه پیام هم بهش دادم نکنه اتفاقی واسش افتاده باشه
آدرس خونشون رو بلد بودم پس رفتم خونشون ولی نبودن دیگه دارم خیلی نگران میشم
یه ده دقیقه همونجا صبر کردم دیدم ا/ت با یه خانم که ظاهرا مامانش بود اومد سریع دویدم سمتشون بهشون سلام دادم
م.ا: شما ا/ت رو میشناسین؟
تهیونگ: بله با ا/ت توی یه دانشگاه هستیم برای جزوه ها میخاستم ازش سوال کنم نگرانش شدم گفتم خدایی نکرده اتفاقی واسش نیفتاده باشه
م.ا: ا/ت دیشب داشت میومد خونه ولی خیلی خوابش میومد و تصادف کرد و الان مرخص شده ولی دکترا گفتن جای نگرانی نیست
تهیونگ: خداروشکر که بازم الان حالش خوبه
خب من دیگه مزاحمتون نمیشم
م.ا: نه پسرم این چه حرفیه بیا تو یکم بشین
تهیونگ: خیلی ممنون ولی باید برم
م.ا: هر طور راحتی
تهیونگ: ممنون خدانگهدار خانم پارک خداحافظ ا/ت
م.ا: خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
م.ا: ا/ت: این پسره دوستته؟
ا/ت: بله مامانم پسر خیلی خوبیه
م.ا: خوبه دوست دارم بیشتر باهاش آشنا بشم یه روز دعوتش کن خونمون
ا/ت: باشه
رفتیم توی خونه و من رفتم اتاقم
راوی ویو
ا/ت خیلی خوشحال بود اما نمیدونست آخر به تهیونگ میرسه یا نه زندگی همیشه یکنواخت نیست و ممکنه در آینده اتفاق بده واسش بیوفته
شرط:۱۰ لایک و ۱۰ کامنت
- ۳۳.۱k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط