دل زود باورم را،به کرشمهای ربودی
دل زود باورم را،به کرشمهای ربودی
چو نیاز ما فزون شد،تو بناز خود فزودی
بهم الفتی گرفتیم،ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نهای که بودی
من از آن کشم ندامت،که ترا نیازمودم
توچرا زمن گریزی،که وفایم آزمودی؟
زدرون بود،خروشم،ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی،نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان،که جویباری
خجل از تو چشمهای چشم رهی،که زنده رودی
رهی معیری
چو نیاز ما فزون شد،تو بناز خود فزودی
بهم الفتی گرفتیم،ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نهای که بودی
من از آن کشم ندامت،که ترا نیازمودم
توچرا زمن گریزی،که وفایم آزمودی؟
زدرون بود،خروشم،ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی،نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان،که جویباری
خجل از تو چشمهای چشم رهی،که زنده رودی
رهی معیری
- ۱.۹k
- ۱۰ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط