{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل زود باورم را به کرشمهای ربودی

دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی
چونیاز ما فزون شد،تو به نازخود فزودی
به هم الفتی گرفتیم، ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه‌ای که بودی
من از آن کشم ندامت، که ترا نیازمودم
تو چرا ز من گریزی؟ که وفایم آزمودی
ز درون بُود خروشم، ولی از لبِ خموشم
نه حکایتی شنیدی، نه شکایتی شنودی
دیدگاه ها (۴)

بعد تو منظره ے ڪوچه ے مان فرق نڪردپنجره، چهره ے من،سوز اذان ...

اے توبه‌ام شڪسته از تو ڪجا گریزماے در دلم نشسته از تو ڪجا گر...

شنیدم بلبلی با ناله میگفتبه گلزارم دگر یک غُنچه ن...

آن دمی که میچکید از مژه هایم اشک مندر طلوعی بود و بر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط