دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی
دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد توبه ناز خود فزودی
به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من ودل همان که بودیم تو آن نیی که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا زمن گریزی؟ که وفایم آزمودی
زدرون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی
چو نیاز ما فزون شد توبه ناز خود فزودی
به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من ودل همان که بودیم تو آن نیی که بودی
من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا زمن گریزی؟ که وفایم آزمودی
زدرون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی
- ۱.۹k
- ۰۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط