{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل زود باورم را به کرشمهای ربودی

دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی

به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی

من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم
تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی

ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی

چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری
خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی


#رهی_معیری
دیدگاه ها (۵)

برای زیستن هنوز بهانه دارم من هنوز می توانم به قلبم که فرسود...

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡﻫﺮﺩﻭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﯾﻢﻣﻦ ، ﭼﻮﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ...

کردم از دین ودل و هوش و خرد قطع نظر من همان روزی که دیدم چشم...

گفتی ببین امشب ماه کامل است و من دیدم تو کامل تر بودی ماه تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط