باز امشب چشم خیسم بی قراری می کند

باز امشب چشم خیسم بی قراری می کند
در کنار پنجره چشم انتظاری می کند

خاطر آشفته ام در حسرت دیدار تو
تا سحرگاهان فقط شب زنده داری می کند

گریه هایم شانه ی مردانه می خواهد ز تو
بغضهایم اشک را بر چشم جاری می کند

بارها پیشم قسم خوردی که پابند منی
عهد و پیمان تو هم بی اعتباری می کند

گرچه می خواهم که از فکرت رها گردم ولی
عشق تو در سینه ی من پایداری می کند

بعد تو خالی شده دستان من از اشتیاق
عقل دور اندیش من احساس خاری می کند

عاقبت آتش زده چشمان تو بر خرمنم
وقت رفتن لعنتی با من چه کاری می کند
دیدگاه ها (۱)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_48فصل بیستم | ک...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 10 | وقتی نبودنش فرق داشتصبح روز بعد، سوکجین ب...

عاشقانه

عاشقانه

عاشقانه

باز امشب چشم خیسم بی قراری می کنددر کنار پنجره چشم انتظاری م...

باز امشب چشم خیسم بی قراری می کند در کنار پنجره چشم انتظاری ...

باز امشب!چشم خیسم بیقراری می کند! "در کنار پنجره "چشم انتظار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط