{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلماتم را

کلماتم را
در جوی سحر می‌شویم
لحظه‌هایم را
در روشنی باران‌ها

تا برای تو شعری بسرایم، روشن
تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام
سخنانم را
در حضور باد
این سالک دشت و هامون
با تو بی‌پرده بگویم ؛
که تو را . . .

دوست می‌دارم تا مرز جنون !

#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۸)

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم را در روشنی باران‌هاتا ...

مرز جنونکلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی بارا...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم رادر جوی سحر می‌شویملحظه‌هایم رادر روشنی باران‌هاتا ب...

کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها ...

کلماتم رادر جوی سحر می شویملحظه هایم را در روشنی باران ها تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط