hi
عشق دردنیای اشتباه پارت ❽❷
🐱خفه شو! از کجا معلوم که خدا با وان سرباز بدبخت هماهنگ نکرده بودی که بیاین با هم برین بیرون؟ هاا!(داد) 🦋من.. من.. با اون سرباز فتم.. چون گفت باهام کار.. داری🐱از کجا بدونم رایت میگی هااا! 🦋دارم.. خ.. خفه میشم یونگی 🐱به درکک🦋اع.. اماده به من همین.. قدره🐱تو داری با اعتماد من بازی میکنی هرزه 🦋(خس خس گلو).. 👸یونگی.. پسر.. ای وای خاک بر سرم .. /ملکه بود وارد اتاق شد روی صندلی ویلچر.. سعی کرد بازوی دستی که یونگی باهاش داشت خفه ام میکرد رو بکشه عقب 👸بسه یونگی.. ولش.. کن. یونگی دستش رو ول کرد.. افتادم زمین و به سرفه های پشت سر هم افتادم.. گلوم مثل چی میسوخت و درد میکرد.. 👸این چه کاریه یونگی؟ 🐱اون داشت کوک رو میبوسید! 🦋ملکه.. به خدا... اتفاقی بود... باور کنید.. 🐱خ.. 👸یونگی! تو همین قدر بهش اعتماد داشتی.. داره راست میگه.. اون دروغ گو نیست.. فعلا مسئله ی مهم تری داریم پدرت از بعد از نهار حالش بدتر شده.. بیا بریم.. 🐱خیلی خب مادر.. توی هرزه هم خودت رو جمع کن 🦋من برات چیم ها! یه عروسک که هرجور دلت میخواد ازش استفاده میکنی؟ اگر مادرت نیومده بود خفه ام کرده بودی! .. هیچی نگفت فقط مشت هاشو باز و بسه میکرد.. اشک هام گونه هام رو خیس کرده بود بدون هیچ حرفی با مادرش از اتاق خارج شد گربه نمیکردم.. فقط رفتم تو وان اتاق و توی اب سرد نشستم.. فکر کنم به خودم ویو سوهی کنار رخت خواب پدر نشستم همه رو بیرون کردم 🐍پدر میبینی.. ته ته تمام قدرتت همینه.. میفتی روی یه تشک و من بالا سرت وایمیستم. میومدی برنامه ام برای بعد مرگت چیه؟ میخوام یونگی رو بکشم.. و ملکه ی این کشور بشم.. اینوژری روح مادرم هم اورم میگیره 🤴شاهدخت.. سوهی.. به چه حقی میخوای یکی از پسر های منو بکشی... من هنوز پادشاهم 🐍نه پدر اشتباه میکنی تا چند دقه ی دیگه شما خواهی مرد.. واقعا نفهمیدی تو ناهارت.. سم بوده؟ پدر تو واقعا خنگی🤴ه.. هرزه.. تو نمیتون.. ی ملکه بشی 🐍چرا میتونم پدر.. فقط شما انگشت مبارکت رو میکنی تو ابن جوهر اعا.. بعدم 🤴نه.. نه🐍میزنی رو این کاغذ.. و اداره ب کشور ور به من میدی.. تمام پدر.. 🤴نه.. نه سوهی.. تو.. تو نمیتونی... ملکه بشی.. چون تو..🐍خدافظ پدر.. /از زبان 🍁) پادشاه مرد.. سوهی کنترل کشور ور با حیله به دست گرفته . فکر میکنید که قاراشمیشی راه میوفته چی میشه اگر سوهی دست به کشتن سوهی بزنه.. ایا میفهمن مه سوهی داره دروغ میگه از زبان یونگی.. تموم شد پدرم فوت کرد.. مریضی از پا درش اورد و دیگه نفس نمیکشه همه دارن گریه میکنن و من عین برج وسط این جمعیت وایسادم و به جنازه ی پدرم نگاه میکنم 👸علت مرگ رو تشخیص.. دادین؟ 🐔بله بانو متوجه شدیم که توی غذای ایشون سم بوده 🐨سم؟.. 🐱چه طور سمی؟🐔سم عقرب سیاه 👸.. بررسی کنید ببینید که
🐱خفه شو! از کجا معلوم که خدا با وان سرباز بدبخت هماهنگ نکرده بودی که بیاین با هم برین بیرون؟ هاا!(داد) 🦋من.. من.. با اون سرباز فتم.. چون گفت باهام کار.. داری🐱از کجا بدونم رایت میگی هااا! 🦋دارم.. خ.. خفه میشم یونگی 🐱به درکک🦋اع.. اماده به من همین.. قدره🐱تو داری با اعتماد من بازی میکنی هرزه 🦋(خس خس گلو).. 👸یونگی.. پسر.. ای وای خاک بر سرم .. /ملکه بود وارد اتاق شد روی صندلی ویلچر.. سعی کرد بازوی دستی که یونگی باهاش داشت خفه ام میکرد رو بکشه عقب 👸بسه یونگی.. ولش.. کن. یونگی دستش رو ول کرد.. افتادم زمین و به سرفه های پشت سر هم افتادم.. گلوم مثل چی میسوخت و درد میکرد.. 👸این چه کاریه یونگی؟ 🐱اون داشت کوک رو میبوسید! 🦋ملکه.. به خدا... اتفاقی بود... باور کنید.. 🐱خ.. 👸یونگی! تو همین قدر بهش اعتماد داشتی.. داره راست میگه.. اون دروغ گو نیست.. فعلا مسئله ی مهم تری داریم پدرت از بعد از نهار حالش بدتر شده.. بیا بریم.. 🐱خیلی خب مادر.. توی هرزه هم خودت رو جمع کن 🦋من برات چیم ها! یه عروسک که هرجور دلت میخواد ازش استفاده میکنی؟ اگر مادرت نیومده بود خفه ام کرده بودی! .. هیچی نگفت فقط مشت هاشو باز و بسه میکرد.. اشک هام گونه هام رو خیس کرده بود بدون هیچ حرفی با مادرش از اتاق خارج شد گربه نمیکردم.. فقط رفتم تو وان اتاق و توی اب سرد نشستم.. فکر کنم به خودم ویو سوهی کنار رخت خواب پدر نشستم همه رو بیرون کردم 🐍پدر میبینی.. ته ته تمام قدرتت همینه.. میفتی روی یه تشک و من بالا سرت وایمیستم. میومدی برنامه ام برای بعد مرگت چیه؟ میخوام یونگی رو بکشم.. و ملکه ی این کشور بشم.. اینوژری روح مادرم هم اورم میگیره 🤴شاهدخت.. سوهی.. به چه حقی میخوای یکی از پسر های منو بکشی... من هنوز پادشاهم 🐍نه پدر اشتباه میکنی تا چند دقه ی دیگه شما خواهی مرد.. واقعا نفهمیدی تو ناهارت.. سم بوده؟ پدر تو واقعا خنگی🤴ه.. هرزه.. تو نمیتون.. ی ملکه بشی 🐍چرا میتونم پدر.. فقط شما انگشت مبارکت رو میکنی تو ابن جوهر اعا.. بعدم 🤴نه.. نه🐍میزنی رو این کاغذ.. و اداره ب کشور ور به من میدی.. تمام پدر.. 🤴نه.. نه سوهی.. تو.. تو نمیتونی... ملکه بشی.. چون تو..🐍خدافظ پدر.. /از زبان 🍁) پادشاه مرد.. سوهی کنترل کشور ور با حیله به دست گرفته . فکر میکنید که قاراشمیشی راه میوفته چی میشه اگر سوهی دست به کشتن سوهی بزنه.. ایا میفهمن مه سوهی داره دروغ میگه از زبان یونگی.. تموم شد پدرم فوت کرد.. مریضی از پا درش اورد و دیگه نفس نمیکشه همه دارن گریه میکنن و من عین برج وسط این جمعیت وایسادم و به جنازه ی پدرم نگاه میکنم 👸علت مرگ رو تشخیص.. دادین؟ 🐔بله بانو متوجه شدیم که توی غذای ایشون سم بوده 🐨سم؟.. 🐱چه طور سمی؟🐔سم عقرب سیاه 👸.. بررسی کنید ببینید که
- ۹.۱k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط