{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«the price of love»

«the price of love»

»part:1»

«فلش بک به 11 سال پیش»«بیمارستان گوچانگ»

املیا:پدربزرگ، مامان جون حالش خوب میشه؟ «لحن بچگونه»
پدر بزرگ:نمیدونم املیا یه دقیقه بشین سر جات.

بلاخره دکتر از اتاق عمل اومد بیرون اما چهراش پریشان و ناراحت بود.

اومد و رو به پدر بزرگ کرد و گفت
دکتر:متاسفام ایشون فوت کردند.
پدربزرگ:یعنی چی شما اینجا چیکاررر میکنییددد«عربده، خشم»

همش تقصیر این دختره ی شومه
پدربزرگ رو کرد به من و گفت تو دختر و دامادمو گرفتی الانم زن رو کشتی تو شومی باید بمیری

و افتاد به جان املیا و داشت املیا رو خفه میکرد که لحظه ی اخر عمه ی املیا رسید و پدر بزرگ رو از املیا جدا کرد و رو کرد به پدر بزرگ و گفت

ع.ا:لازم نیست تو نگه داری این بچه رو من خودم بزرگش میکنه از این به بعد هم پیش تو نمیاد«عصبی»
پدربزرگ:فقط از جلوی چشمام گمش کن«داد، خشم»

سومی«عمه ی املیا»دست املیا رو گرفت و رفت...

شرطا
100 لایک
30 کامنت
25 بازنشر🦢🪽
دیدگاه ها (۳۱)

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

پارت ۳ — پایان | دو دختر برای یک بابا 💗آملیا هنوز دست جونگ‌ک...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁷....

#ارباب‌سنگدل #پارت_19 ا.ت با چشمای قرمز. از پله ها اومد پ...

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط