{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-ات چی شده(نگران)

-ات چی شده(نگران)
+کوک یه چشم از پشت پنجره دیدم میترسم
-پس یکی فوضولی داره میکنه(داخل دلش)
-نترس من کنارتم
+اون کیه کوک(ترسیده)
-میخوای برم ببینم
+چ... ی.. ن. نه (ترسیده رکنت دار)
-پس وایسا به بادیگارد ها بگم برن چک کنن
+باشه(ترسیده)

ادمین: کوک ات رو میزاره روی مبل و خودش میره به بادیگاردا میگه که برن همه جا رو بگردن و میاد داخل که ات رو میبینه باهم میرن داخل اتاق مشترکشون که کوک بزور از ات یه بوسه میگیره که اون بوسه تبدیل به بچه ساختن میشه

ویو ات
صبح با دل دردی که داشتم بلند شدم که یادم به دیشب افتاد اه لعنتی من که خودمو کنترل کردم چرا همچین چیزی شد خیلی دلم درد میکرد گفتم برم حموم خوب بشم بلند شدم که لباسمو در بیارم که دیدم لختم چییییییی لختم ولش کن تا جنگکوک بیدار نشده سریع رفتم داخل و درو بستم بعد چند مین تموم شدم حولمو دورم کردم برم بیرون که پام لیز خورد و افتادم که با داد گفتم

+مادر جندههههه.....مادر خراببببب....مادر قهوه ایییی(داد)
-ات... ات(نگران)
+وای خدا
-درو باز کن ات
+وایسا

ویو ات
با کلی هزار بدبختی بلند شدم و درو باز کردم کل بدنم درد میکرد

-ات چرا فوش میدادی اصلا به کی
+ایییییی کل بدنم درد میکنه با تو که نبودم
-ات چیشد یهو
+وای افتادم
-الان خوبی چیزیت که نشد
+نه خوبم
-من میرم پایین تو هم بیا
+باشه

ویو ات
وقتی کوک رفت رفتم لباس راحتی پوشیدم مو هامو خشک کردم ولی نمیتونستم راه برم دلم درد میکرد
ولی یک خوب شد رفتم پایین و صبحانه خوردم

چند سال بعد
چند سال گذشته و ما به خوبی و خوشی زندگی کردیم درسته ما
با پسر و دخترم و کوک

پایان✨
دیدگاه ها (۹)

مهمونی خطرناکپارت=6ویو کوک: با اون دختر به قسمت سرپوشیده رفت...

bts

پارت ۳ساعت۹ صبح///////ویو الینا:از خواب بلند شدم و دیدم بین ...

dark love

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

Part ²⁴کوک ویواز چشمم دور نموند یعنی چی گفت که ات حالش انقدر...

Destiny part 2

رمان

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط