{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی که خواندن آن خالی از

خاطره شنیدنی اکبر عبدی از حسین پناهی که خواندن آن خالی از لطف نیست.


عبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. حسین از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.

گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟!
کاپشن خوشگلت کو ؟

گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟
گفتم: آره

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. من فقط دوستش داشتم...
دیدگاه ها (۷)

یاد دارم در غروبی سرد سردمی گذشت از کوچه ی ما دوره گردداد می...

منبع:گروه سایبری ترویج عفاف و حجاب

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟فامیل دور: واسه بهار. از ...

آرمیتا می گفت:وقتی من بزرگ شدم، دانشمند شدم، آدم بدا اومدن م...

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

p9جنا هنوز میان وسایل قدیمی ماریا نشسته بود و به عکس‌های داخ...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

خلاصه لایو امروز تهیونگ در ویورس:🐻🐻 غذا خوردم. با اعضا غذای ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 2ویو ات:بقیه‌ی مسیر خیلی زود گذشت. م...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART²⁰(نایون+...

وصیت نامه پارت دوم الا. ات خوبی ریا. ات برای پدرت واقعا متا...

My lovely neighbor part : 41

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط