گاهی برگشتن به عقب و مرور روزهای گذشته،

گاهی برگشتن به عقب و مرور روزهای گذشته،
مثل کندن چاه می‌مونه.
یه گودال عمیق از تنهایی که هرچی پایین‌تر می‌ری،
نفَست بیشتر می‌گیره.
این به عقب برگشتنا،
جای خالی آدمایی که به هر دلیلی نیستن رو پرنگ‌تر می‌کنه.
اینکه هرچقدر خوب، اما چقدر زود گذشت.
خیلی زود.
گاهی فکر می‌کنم قبل از آشنا شدن با یه نفر،
باید بدونم که چه مدت می‌تونم ببینمش،
چند ساعت؟ چند هفته؟ چند سال؟
من باید می‌دونستم برای داشتنت چقدر وقت دارم.
اینطوری شاید وقتی به خاطراتت برمی‌گشتم،
دیگه انقدر غمگین نمی‌شدم.
کهنه نشدن یه خاطره،
یعنی هیچ اتفاق خوبی، دو بار نمی‌افته:)

#پویا_جمشیدی
#hese_khob

📷 از این شرایط در حال حاضر فقط کبریت ش رو دارم😉


دوشنبه بیست #خرداد ۱۳۹۸
ساعت هجده : بیست و چهار دقیقه
۱۸۶۱
۱۸۵۵
دیدگاه ها (۷)

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

پارت ۳

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

رمان ارث و میراث. پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط