Fate is predetermined.

part: 21


جونگکوک با کمال آرامش به سمت اتاق کار پدربزرگش حرکت کرد و تقه ای به در زد
بعد از اجازه وارد شد 

پیرمرد پشت میزش روی صندلی بزرگش نشسته بود و جونگکوک جلوی میزش روی یکی از مبل ها نشست

جو اتاق خیلی متشنج و سنگین بود، کیم خیلی صاف نشسته بود و دست هاش توی هم گره خورده بودن
انگار میخواست معامله بزرگی رو انجام بده

کیم: جونگکوک، پسرم...من وقتی با مادربزرگت ازدواج کردم به شدت فقیر و تنگ دست بودم، ولی مادربزرگت با سخاوت و مهربونی در کنار من موند و باعث موفق و ثروتمند شدنمون شد..یعنی من این همه ثروت رو با چنگ و دندون به دست آوردم...زمانی که مادرت با پدرت ازدواج کرد تصمیم داشتم شرکت رو بهش بسپارم ولی بعدش تو به دنیا اومدی و این کار رو نکردم

جونگکوک: بله پدربزرگ

کیم: پسرم، من تصمیمی گرفتم..

جونگکوک منتظر به پیرمرد نگاه میکرد
کیم انگار حرف دهنش رو یکبار دیگه توی ذهنش مرور کرد و بعد گفت

کیم: من خودم رو بازنشسته میکنم و شرکت رو به تو میدم، تمام و کمال...و اینو میدونم که سال هاس واسه همین جایگاه تلاش زیادی میکنی

جونگکوک: بله همینطوره پدر بزرگ
کیم: ولی یه شرطی دارم

جونگکوک به هرحال نوه این پیرمرد بود، مسلما انتظار یه چیز عجیب غریب رو داشت

کیم: باید با الیزا ازدواج کنی!

جونگکوک اصلا انتظار شنیدن چنین چیزی رو نداشت و بهت زده خنده هستریکی کرد

پیر مرد جدیتش رو حفظ کرد و ادامه داد

کیم: قرار نیست که تا اخر عمر فقط دوست دختر داشته باشی

جونگکوک: پدربزرگ این مربوطه به زندگی شخصیم و خودم هرجور مناسب ببینم رفتار میکنم
کیم: و اینم مربوطه به مال و اموال شخصیم و هرجور مناسب ببینم به بقیه واگذارش میکنم

پیرمرد خون سردیش رو حفظ کرد و به صندلی تکیه داد

کیم: تا فردا وقت داری فکر کنی جوابتو بگی، تصمیم من عوض نمیشه و بهتره تو ام تصمیمت رو عوض کنی

جونگکوک: اگر بزنی زیر حرفت؟

کیم لبخند ریزی زد" دست نوشته میدم بهت"


جونگکوک نفسش رو صدا دار بیرون داد و از اتاق خارج شد
دیدگاه ها (۳۴)

Why Did I Fall in Love with You? | P¹⁰روز عروسیدوهی با لباس ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : ۲ » ( عسلا دکتر کیم سوکجین هست ، ...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

گل خونی پارت 41: چرا  میری تازع داشتیم حرف میزدیم - باید گوش...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

پارت یک رمان عشق ممنوع

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

🍷 شراب قرمزقسمت چهارم: صدای پشت دررینا تمام شب نتوانست بخواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط