{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش اقا امام زمان بودم.......

پیش اقا امام زمان بودم.......
اقا داشت کارامو و گناهامو میدید گریه میکرد....
گفتم:اقا......
اقا گفت:جان اقا؟؟؟؟ به من نگو اقا بگو بابا.....
سرمو انداختم پایین ....
گفتم:بابا....شرمندم از گناه....
اقا گفت:نبینم سرت پایین باشه ها عیب نداره بچه هر کاری کنه پای باباش مینویسن....

میفهمی یعنی چی....
دیدگاه ها (۱۰)

رمان دخت من

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:19ا.ت:چون نذاشتی بگم*بلن...

این عشق فیک نیست پارت 5//ویوی کوک(صبح) // صبح از خواب پاشدم...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

Part ¹⁸ویو لیلیجدی نگاهم کرد _ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 130・⁠]⁠ᕗلباس رو روی تخت گذاش...

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

آخرین دعا 18

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط