{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ¹⁸

Part ¹⁸

ویو لیلی

جدی نگاهم کرد

_ تا کی میخوای معذرت خواهی کنی ؟!

گریم شدت گرفت

+ نمیدونم فقط میخوام معذرت خواهی کنم ببخشید

لبخند زد اما این لبخند خستگیشم نشون میداد

_ بسه دختر اشکاتو پاک کن برو خونه سردن میشه برو

همینجوری سرم پایین بود گریه میکردم اروم سرمو اورد بالا صورتمو قاب کرد و اشکامو با شستش پاک کرد

_ دیگه نبینم گریه کنی ها

اروم سرمو تکون دادم

+ هوم

اروم شدم که اونم تو حالت قبلی نشست از زیر الاچیغ یه پاکت سیگار در اورد و سیگارو گذاشت بین لباش میخواست روشنش کنه بلند شدمو و زود سیگارو برداشتم که همینجوری نگاهم کرد

+ سیگار نکش واسه ریه هات خوب نیست باشه ؟! ( کیوت )

لبخندی زد که دویدم انداختمش تو سطل زباله باغ و برگشتم واسش بای بای کردم که لبخند زد رفتم تو یکم نشستم رو کاناپه که بعد از من جونگکوک اومد داخل رفت بالا مادر جون گفت بریم ناهار بخوریم بلند شدم در گیر این بودم برم جونگکوک رو صدا کنم یا نه ؟ ولی چون دیدم داره از پله ها میاد پایین سریع دویدم سمت اشپز خونه که یهو تهیونگ جلوم زاحر شد

+ واییی تهیونگ شییییی !! ( بلند ، چشماشو میبنده )

تهیونگ برگشت چشمامو از ترس بستم کم مونده بود عین میمون درختی بپرم رو تهیونگ که دیدم یهو کشیده شدم مهکم رفتم تو بغل یکی سرم خورد به سینش چشمامو باز کردم سرمو اوردم بالا که دیدم جونگکوکه نفسمو اسوده دادم بیرون نفس نفس میزد قلبش تند تند تو سینش میکوبید چون تو بغلش بودم به وضوح حس میشد یعنی بخواطر منه ؟!

_ دختر چرا مراقب خودت نیستی ؟!

از بغلش در اومدم

+ خیلی ممنونم جونگکوک واقعا دیگه داشتم نا امید میشدم

= اره نزدیک بود منم برم تو میز ناهار خوری !!

جونگکوک خنده تو گلویی کرد منم خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین

+ ببخشید تهیونگ

م.ج : حالا عیب نداره دخترم خودتو ناراحت نکن همینکه یکیو داری که اینجوری نگرانت میشه و اونجوری میدوئه و نفس نفس میزنه تا بگیرتت کافیه نه ؟!

مادر جون چشمکی سمتم پرتاب کرد این زن منو دیوونه میکنه با این سنو سال واقعا زنه پایه و خاکیه خجالت کشیدم نگاه کردم به جونگکوک اون داشت نگاهم میکرد

م.ج : خب دیگه زود باشید بیایین غذا سرد شد

رفتیم نشستیم بوی غذا داشت دیوونم میکرد با اشتیاق داشتم غذامو میخوردم ولی جونگکوک اروم اروم معلوم بود خستست چی انقدر خستش کرده ؟ نمیدونم ول کن حالا بعدا ازش میپرسم ..

اینم از پارت 18 چون قراره یه پارت دیگه بزارم شرطای این پارتو کم میکنم

لایک : 7
کامنت : 8
ریپست : 3

ممنون میشم شرطارو برسونید و ممنونم از حمایتتون خوشگلا خیلی دوستون دارم 🍓🥰🎀
دیدگاه ها (۹)

چند پارتی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 139♡⁠。⁠)⁩قلبم ا...

رمان تهیونگ

مهمونی پارت ۳۸

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_9ویو میرااما درست وقتی خو...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟕ولی اونجا هم دخترا همش...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟓ویو جونگکوکدر که بسته شد، تهیونگ روی صن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط