01   021

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂
𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 021
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""


_فعلا که نه دختره سر سخته




خنده ی بلندی از سر داد و گفت"




_من که چشم اب نمیخوره مخشو بزنی داداش ولش کن گناه داره




_کاری نداری ؟




_وایسا وایسا قطع نکنیااااا میخوا.........




[نذاشتم حرفشو بگه و قطع کردم]




《ویو ا/ت》




به سقف خیره شده بودم که در اتاقم رو یکی زد
سریع یکم وضع خودمو درست کردم و در اتاقو باز کردم هری بود لبخند ملیحی زد و گفت"




_عزیزم ببخشید بیدارت کردم میخواستم بگم بیای صبحونه بخوریم




_نه نه اصلا مشکلی نیست خودم بیدار بودم الان میام





_فقط اگه مشکلی نیست میشه جونگکوکم صدا کنی ؟؟؟




[نه نه نه خدایا نههههههه من نمیتونم اون گوریل رو تحمل کنم]




انگار قیافه توهم شدم و دید فقط نمیخوام برم بخاطر همین گفت"




_اگه نمیتونی مشکلی نداره خودم میرم




دیدم دیگه خیلی ضایعس پس لبخند زورکی زدم و گفتم"




_نه نه الان خودم میرم صداش میکنم




باشه ای گفت و به سمت هال ها رفت




منم پشت سرش درو بستم و به سمت اتاق اون کره بز رفتم




حوصله در زدن یا چیزی نداشتم پس بدون در زدن در اتاقشو باز کردم که با دیدن جونگکوکی ک فقط تنش‌ باکسر داشت رو به شدم، پشمای نداشتم ریخت




جونگکوک با ی باکسر بود بقیه....




یا جد کره بز یا خدا چرا من اصلا در نزدم خاک تو سرت دختره خنگ




الان چه خاکی توی سرم کنم......




خودشم شوکه شده بود ک سریع درو بستم و رفتم سمت هال




به سمت اشپزخونه رفتم و سلامی کردم و رو به هری الکی گفتم"




_بهشون گفتم




لبخندی زد و گفت"




_مرسی عزیزم بیا بشین صبحونتو بخور




_باشه ممنون




چند دقیقه بعد اون گوریل اومد که از خجالت سرمو انداختم پایین ک نیشخندی زد و نشست........

_________________

لآیـــکـ + کآمـــنتـ + بآزنـــشر

حمآیـــتـ ؟؟؟

مـمنونـــتـ میشــــم مـاهزآدم ✨🖤
دیدگاه ها (۱۵)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 016"""""""""""""""""""""""""""""""...

تو پارک بودم،ديدم ي پسره دستاشو گرفته سمت آسمون دلم سوخت،فک ...

عشق خیانت انتقام

《نوری در دنیای مرده ها》ویو یوناامروز باید برم مدرسه وایییی ا...

انتخابی بی بازگشت. Part.3

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

وقتی بچه دارین ولی .. . گوشی رو سر جاش گذاشتم و با بیچاره گی...

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط