آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۶/۵
.
.
.
.
.
.
.
انقدر از این راننده بدم میاد که حتی قبل از اینکه ماشین کامل بایسته درش رو باز میکنم.
از توی جیب کتم یه اسکناس ۵۰ ینی در میارم میدم بهش.
(نمیدونم کرایه تاکسی تو ژاپن چقدره😂🦦)
با عجله راه میرم.
خودمم نمیدونم چه مرگمه؛ فقط میخوام یه روز استراحت کنم🗿💔
باید هرچه سریعتر این پرونده حل بشه.
قبل از اینکه افراد بیشتری بمیرن.
از کنار بقیه ی پلیس ها رد میشم و مثل همیشه جواب سلامشون رو فقط با دست تکون دادن میدم.
در دفتر کارم رو باز میکنم .
پرونده ی ساتو دوما نصفه اس.
موقع دزدین کوچو بعضی از پرونده ها رو هم دزدین.
ساتو دوما . ۵۳ ساله ، معلم ریاضی مدرسه ی آئوبا.
قاتل؟ نامعلوم....
احتمال میدم یه دانش آنوز سادیسمی که از معلم کینه داشته بوده کشته باشدش اما طبق پرس و جو های سابیتو هیچ کس ، مخصوصا دخترا ، از این معلم کینه به دل نداشته.
به دانش آموزاش حسودیم میشه....
جسدش ۸ آگوست زیر پل کوروهاشی بدون جراحت فیزیکی پیدا شد.
خیلی ها گفتن به خاطر مصرف زیاد الکل بوده اما همسرش ، ساتو کوتوها ، گفته که دوما به هیچ نوع مواد یا نوشیدنی ای اعتیاد نداشته.
نمیدونم گزارش کالبد شکافی چی بوده پس نمیتونم بگم چطوری مرده.
یه تیکه ی خیلی مهم از پازل قتل ساتو دوما گمشده.
پرونده ی بعدی قتل میتسو اوشیواکا در ۱۰ آگوست عه.
بین این قتل ها دو روز فاصله بوده. هیچ کدوم از مقتولین این پرونده ها جراحت فیزیکی نداشتن پس احتمالا بهم مربوط باشن.
میتسو با سم کشته شده.
کوچو توی یادداشت دو روز برای گشتن به دنبالش ، فرصت میخواست.
دو روز.
مقتول.
کوچو شینوبو.
حقیقتا نمیخوام اسمش رو به عنوان مقتول بعدی این قتل های سریالی ، توی پرونده ام بخونم.
اوه خدایاااااااا🗿💔
از روی میز نخ قرمز رو برمیدارم میرم سمت جایی که یرنخ ها رو بهم وصل کردم...
عکس ساتو دوما و میتسو اوشیواکا و تاناکا شیزومی رو بهم وصل میکنم.
بر میگردم و از روی میز به عکس کوچیک از هیرو و منشی کوچو برمیدارم.
یه عکس هم از کیم جونگ_ته.
با نخ قرمز جونگ_ته رو به شیزومی و هیرو رو به منشی کوچو وصل میکنم.
میدونم تهش اینکار واقعا به حل پرنده کمک نمیکنه اما خب ، سابیتو دوست داره زندگی رویایی ای مثل تو فیلم ها داشته باشه.
قتل و کشتار مردم رویایی نیست.
اما وصل کردن سرنخ ها بهم فانتزی زیبایی میتونه باشه. اگه مربوط به قتل نباشه.
برمیگردم و روی صندلی چرخ دارم لم میدم.
گوشیم رو از توی جیبم بیرون میارم و دوباره به عکسی که از صفحه ی ۸۹ کتاب انداختم نگاه میکنم.
جمله ای که خیلی توجم رو جلب کرده درمورد نامه هاست.
نامه هایی که به آدرس اون برای تو فرستادم.
اگه واقعا همچین کاری کرده باشه....
ادامه دارد...
کرم درونم اجازه نمیده نامه رو بهش نشون بدم🤡🎀
.
.
.
.
.
.
انقدر از این راننده بدم میاد که حتی قبل از اینکه ماشین کامل بایسته درش رو باز میکنم.
از توی جیب کتم یه اسکناس ۵۰ ینی در میارم میدم بهش.
(نمیدونم کرایه تاکسی تو ژاپن چقدره😂🦦)
با عجله راه میرم.
خودمم نمیدونم چه مرگمه؛ فقط میخوام یه روز استراحت کنم🗿💔
باید هرچه سریعتر این پرونده حل بشه.
قبل از اینکه افراد بیشتری بمیرن.
از کنار بقیه ی پلیس ها رد میشم و مثل همیشه جواب سلامشون رو فقط با دست تکون دادن میدم.
در دفتر کارم رو باز میکنم .
پرونده ی ساتو دوما نصفه اس.
موقع دزدین کوچو بعضی از پرونده ها رو هم دزدین.
ساتو دوما . ۵۳ ساله ، معلم ریاضی مدرسه ی آئوبا.
قاتل؟ نامعلوم....
احتمال میدم یه دانش آنوز سادیسمی که از معلم کینه داشته بوده کشته باشدش اما طبق پرس و جو های سابیتو هیچ کس ، مخصوصا دخترا ، از این معلم کینه به دل نداشته.
به دانش آموزاش حسودیم میشه....
جسدش ۸ آگوست زیر پل کوروهاشی بدون جراحت فیزیکی پیدا شد.
خیلی ها گفتن به خاطر مصرف زیاد الکل بوده اما همسرش ، ساتو کوتوها ، گفته که دوما به هیچ نوع مواد یا نوشیدنی ای اعتیاد نداشته.
نمیدونم گزارش کالبد شکافی چی بوده پس نمیتونم بگم چطوری مرده.
یه تیکه ی خیلی مهم از پازل قتل ساتو دوما گمشده.
پرونده ی بعدی قتل میتسو اوشیواکا در ۱۰ آگوست عه.
بین این قتل ها دو روز فاصله بوده. هیچ کدوم از مقتولین این پرونده ها جراحت فیزیکی نداشتن پس احتمالا بهم مربوط باشن.
میتسو با سم کشته شده.
کوچو توی یادداشت دو روز برای گشتن به دنبالش ، فرصت میخواست.
دو روز.
مقتول.
کوچو شینوبو.
حقیقتا نمیخوام اسمش رو به عنوان مقتول بعدی این قتل های سریالی ، توی پرونده ام بخونم.
اوه خدایاااااااا🗿💔
از روی میز نخ قرمز رو برمیدارم میرم سمت جایی که یرنخ ها رو بهم وصل کردم...
عکس ساتو دوما و میتسو اوشیواکا و تاناکا شیزومی رو بهم وصل میکنم.
بر میگردم و از روی میز به عکس کوچیک از هیرو و منشی کوچو برمیدارم.
یه عکس هم از کیم جونگ_ته.
با نخ قرمز جونگ_ته رو به شیزومی و هیرو رو به منشی کوچو وصل میکنم.
میدونم تهش اینکار واقعا به حل پرنده کمک نمیکنه اما خب ، سابیتو دوست داره زندگی رویایی ای مثل تو فیلم ها داشته باشه.
قتل و کشتار مردم رویایی نیست.
اما وصل کردن سرنخ ها بهم فانتزی زیبایی میتونه باشه. اگه مربوط به قتل نباشه.
برمیگردم و روی صندلی چرخ دارم لم میدم.
گوشیم رو از توی جیبم بیرون میارم و دوباره به عکسی که از صفحه ی ۸۹ کتاب انداختم نگاه میکنم.
جمله ای که خیلی توجم رو جلب کرده درمورد نامه هاست.
نامه هایی که به آدرس اون برای تو فرستادم.
اگه واقعا همچین کاری کرده باشه....
ادامه دارد...
کرم درونم اجازه نمیده نامه رو بهش نشون بدم🤡🎀
- ۸.۰k
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط