{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
هیچ‌کس چیزی نگفت.
نام روزیر روی دیوار می‌درخشید.
پاندورا چند ثانیه فقط به آن خیره ماند.
«این... یعنی چی؟»
ایوان جلو آمد.
«روزیر که یکی از سه خاندانه.»
اِلین آرام گفت:
«روزیرِ امروزی، بله.»
لورنزو نگاهش را تنگ کرد.
«منظورت چیه؟»
اِلین به تصویر کودک اشاره کرد.
«این بچه متعلق به خاندانیه که قبل از شماها وجود داشته.»
پاندورا پرسید:
«پس چرا نشانش روزیره؟»
اِلین جواب نداد.
در عوض، به شمع‌ها نگاه کرد.
یکی از شعله‌ها ناگهان خاموش شد.
بعد صدایی از دیوار آمد.
صدای یک مرد:
«خاندان چهارم هیچ‌وقت وجود نداشت.»
والبورگا فوراً گفت:
«این صدا رو خاموش کنید.»
سیریوس به مادرش نگاه کرد.
«چرا؟»
والبورگا برای لحظه‌ای سکوت کرد.
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

P : 16

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_9 فصل پنجم | کس...

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

P⁷سه دختر جلوی نوشته‌ی روی دیوار ایستاده بودند.یورا با ترس گ...

پارت ۲۸ — «دختر خاندان چو»فردای آن روز، قصر از همیشه شلوغ‌تر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط