{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»

کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد.

لانا:

— «می‌خوای دیوار رو باز کنیم؟»

کوک:

— «نه.»

تهیونگ:

— «چرا؟»

کوک آرام گفت:

— «چون ممکنه کسی منتظر همین باشه.»

همان لحظه...

صدای تق‌تق دوباره آمد.

این بار نزدیک‌تر.

تق... تق... تق...

تهیونگ عقب رفت.

— «من دیگه هیچ‌چیزی نمی‌خوام بدونم. 😭»

لانا آرام دستش را روی دیوار گذاشت.

یک صدای خیلی ضعیف شنید.

— «لانا...»

لانا خشکش زد.

— «کوک...»

کوک:

— «چی؟»

— «یکی اسم منو گفت.»

کوک فوراً جلو آمد.

— «دوباره بگو.»

سکوت.

بعد صدای دیگری آمد:

— «کوک...»

تهیونگ:

— «نهههههه! 😭»

کوک چند لحظه ساکت ماند.

بعد متوجه چیزی روی کف اتاق شد.

یک تکه کاغذ.

برداشتش.

روی آن نوشته شده بود:

«فکر کردی دشمن فقط بیرون عمارت است؟»

کوک کاغذ را مچاله کرد.

چهره‌اش کاملاً تغییر کرد.

لانا:

— «کوک... تو می‌شناسیش؟»

کوک:

— «آره.»

تهیونگ:

— «کیه؟»

کوک جواب نداد.

فقط به لانا نگاه کرد.

— «اون کسیه که باعث شد من از هیچ‌کس اعتماد نکنم.»

ناگهان صدای شکستن شیشه از پایین عمارت آمد.

هر سه برگشتند.

کوک:

— «اینجا بمونید.»

لانا:

— «نه.»

کوک:

— «لانا، این بار جدی میگم.»

تهیونگ:

— «من با رئیس موافقم! 😭»

کوک از اتاق خارج شد.

چند ثانیه بعد...

صدای آژیر امنیتی عمارت بلند شد.

چراغ‌ها شروع به چشمک زدن کردند.

و روی مانیتور امنیتی، فقط یک جمله ظاهر شد:

«مرحله اول شروع شد.»

لانا به تهیونگ نگاه کرد.

تهیونگ:

— «فکر کنم اون یک هفته‌ای که از کوک می‌ترسیدیم تموم شد...»

لانا:

— «آره.»

تهیونگ:

— «چون الان باید از یکی دیگه بترسیم.»

ادامه دارد... 🖤
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

🖤 پارت ۲۱ | «راز تهیونگ»تهیونگ وسط سالن ایستاده بود.لانا و ک...

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.کوک ج...

🖤 پارت ۱۷ | «پاکت سیاه»نیمه‌شب بود.عمارت کاملاً ساکت بود.لان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط