black flower(p,45)
black flower(p,45)
چیزی که به عنوان یه آلفا نیاز داشت و مادرش ازش خواسته بود درست مقابل چشماش قرار داشت.
یه امگای مرد مارک نشده که بتونه براش وارث به دنیا بیاره و نسل خانواده ادامه پیدا کنه....
جونگکوک بدون اینکه به نتیجه کارش فکر کنه سرشو نزدیک گردن امگا برد و عمیق نفس کشید.
علاوه بر چهره ی زیباش، بوی فوق العاده خوبی هم می داد عطر گل و وانیل ؟
نه این یه رایحه ی ساده از وانیل و گل نبود صد برابر بهتر از اون بود.
تهیونگ : اولش اون دوست عوضیت سهون حالا هم تو فکر کردید دارید چه غلطی می کنید؟چرا منو بو میکنید اوسکولا؟
امگا با صدای ترسناک و لحن کشنده ای گفت که به نظر جونگ کوک خیلی آشنا می رسید.
تهیونگ:جئون حواستو جمع کن اگه یه بار دیگه خودت یا دوستای به فاک رفتت اینکار رو انجام بدید بینی هاتونو با دندونام می کنم.
جونگکوک:چی.... صبر کن کوچولو منو میشناسی؟ تو دقیقا کی هستی؟
جونگ کوک با تعجب به امگایی که خیلی بامزه تهدیدش کرده بود نگاه کرد.
تهیونگ : واقعا می خوای بدونی من کی هستم جئون؟
امگا برای اینکه شجاعتشو جمع کنه از آبجویی که جونگ کوک بهش داده بود نوشید.
تهیونگ: من کیم تهیونگم!
جونگکوک: چی؟ کیم تهیونگ؟ شوخی میکنی؟ من اون زشتو از یک کیلومتری هم میشناسم!
جونگکوک با پوزخند گفت.
تهیونگ شونه هاشو بالا انداخت و گفت
اول اینکه من زشت نیستم اون تویی... دوم میل خودته می تونی باور نکنی.
جونگکوک به چیزی که شنیده بود اطمینان نداشت.
پس یه بار دیگه پرسید.
چیزی که به عنوان یه آلفا نیاز داشت و مادرش ازش خواسته بود درست مقابل چشماش قرار داشت.
یه امگای مرد مارک نشده که بتونه براش وارث به دنیا بیاره و نسل خانواده ادامه پیدا کنه....
جونگکوک بدون اینکه به نتیجه کارش فکر کنه سرشو نزدیک گردن امگا برد و عمیق نفس کشید.
علاوه بر چهره ی زیباش، بوی فوق العاده خوبی هم می داد عطر گل و وانیل ؟
نه این یه رایحه ی ساده از وانیل و گل نبود صد برابر بهتر از اون بود.
تهیونگ : اولش اون دوست عوضیت سهون حالا هم تو فکر کردید دارید چه غلطی می کنید؟چرا منو بو میکنید اوسکولا؟
امگا با صدای ترسناک و لحن کشنده ای گفت که به نظر جونگ کوک خیلی آشنا می رسید.
تهیونگ:جئون حواستو جمع کن اگه یه بار دیگه خودت یا دوستای به فاک رفتت اینکار رو انجام بدید بینی هاتونو با دندونام می کنم.
جونگکوک:چی.... صبر کن کوچولو منو میشناسی؟ تو دقیقا کی هستی؟
جونگ کوک با تعجب به امگایی که خیلی بامزه تهدیدش کرده بود نگاه کرد.
تهیونگ : واقعا می خوای بدونی من کی هستم جئون؟
امگا برای اینکه شجاعتشو جمع کنه از آبجویی که جونگ کوک بهش داده بود نوشید.
تهیونگ: من کیم تهیونگم!
جونگکوک: چی؟ کیم تهیونگ؟ شوخی میکنی؟ من اون زشتو از یک کیلومتری هم میشناسم!
جونگکوک با پوزخند گفت.
تهیونگ شونه هاشو بالا انداخت و گفت
اول اینکه من زشت نیستم اون تویی... دوم میل خودته می تونی باور نکنی.
جونگکوک به چیزی که شنیده بود اطمینان نداشت.
پس یه بار دیگه پرسید.
- ۲۱.۴k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط