چیزی نمانده است
چیزی نمانده است
که عشق را
تبعید کنند
به کتابخانه ای قدیمی...
.
.
در یک شهر دور
به اتاقی در یک خانه ی سالمندان
که سالهاست
کسی در آن را باز نکرده است...
.
.
به چشمانی که
اشک هایش را کسی پاک نمی کند
یتیم شدن عاشقانه ها
اتفاق چندان مهمی نخواهد بود...
.
.
ولی من هنوز امید دارم به فرهاد ها و شیرین هایی که تاریخی را دگرگون می کنند....
که عشق را
تبعید کنند
به کتابخانه ای قدیمی...
.
.
در یک شهر دور
به اتاقی در یک خانه ی سالمندان
که سالهاست
کسی در آن را باز نکرده است...
.
.
به چشمانی که
اشک هایش را کسی پاک نمی کند
یتیم شدن عاشقانه ها
اتفاق چندان مهمی نخواهد بود...
.
.
ولی من هنوز امید دارم به فرهاد ها و شیرین هایی که تاریخی را دگرگون می کنند....
- ۶۳۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط