{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عهد خونین و گل رز

عهد خونین و گل رز

part: 3

یک شب، عمارت مورد حمله قرار گرفت

صدای گلوله و فریاد، سکوت شب را در هم شکست

ا.ت که از ترس خشکش زده بود، در گوشه‌ای از اتاقش پنهان شد

ناگهان در اتاقش باز شد و تهیونگ با تفنگی در دست، وارد شد

_ بیا! باید بری تو پناهگاه!

او با عجله گفت و دست ا.ت را گرفت

ا.ت مقاومت کرد

_ چی شده؟ اون بیرون چه خبره؟

_ وقت سوال پرسیدن نیست! فقط دنبالم بیا!

تهیونگ با عصبانیت غرید و او را به سمت پناهگاه مخفی زیرزمین کشاند

در طول مسیر، گلوله‌ها از کنارشان رد می‌شدند

تهیونگ با بدن خود ا.ت را محافظت می‌کرد

در تاریکی پناهگاه، ا.ت برای اولین بار به تهیونگ نزدیک شد

ضربان قلب تهیونگ را در سینه‌اش حس می‌کرد

تهیونگ با صدایی بم پرسید،

_ تو... تو خوبی؟ آسیبی ندیدی؟

نگرانی در چشمانش موج می‌زد

ا.ت با چشمانی پر از اشک سر تکان داد

_ من خوبم... شما چطور؟

تهیونگ به زخم کوچکی روی بازویش اشاره کرد

_ چیزی نیست

در آن شب، تهیونگ برای ا.ت فقط رئیس مافیا نبود، او مردی بود که از جانش برای محافظت از او گذشته بود

ترس ا.ت جای خود را به حس عجیبی از امنیت و حتی قدردانی داد.

بعد از آن شب، دیوار بین آنها شروع به فروریختن کرد

تهیونگ بیشتر در خانه می‌ماند

گاهی اوقات، ا.ت برایش قهوه به دفترش می‌برد و تهیونگ هم با نگاهی متفاوت به او خیره می‌شد

یک روز، ا.ت تهیونگ را در باغ دید که در کنار گل‌های رز قرمز ایستاده است

او با حسرت به گل‌ها نگاه می‌کرد

تهیونگ با صدایی آرام گفت

_ این گل‌ها رو مادرم خیلی دوست داشت

صدایی که ا.ت تا به حال از او نشنیده بود.

ا.ت جلو رفت

_ واقعا؟ خیلی زیبا هستند

_ مادرم... زن مهربانی بود

تهیونگ ادامه داد

_ بعد از مرگش، پدرم هم عوض شد
من مجبور شدم این زندگی رو انتخاب کنم

ا.ت برای اولین بار رنج پنهان در وجود تهیونگ را حس کرد

او فقط یک مافیا نبود، بلکه پسری بود که درد از دست دادن خانواده را چشیده بود

ا.ت به آرامی گفت

_ من متاسفم...

ا.ت به آرامی گفت و دستش را روی بازوی تهیونگ گذاشت.

تهیونگ با تعجب به او نگاه کرد

این اولین تماس فیزیکی آنها بود که نه از سر اجبار، بلکه از سر همدردی بود.........
دیدگاه ها (۳)

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

پارت دوم | «اون کی بود؟»ا/ت بعد از کلاس از ساختمان دانشگاه ب...

Afterglow

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

سناریو کوکونوی پارت ۱

فاصله یک لبخند تا جنون

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 4 | چیزی که نمی‌توانست پنهانش کندصبح دوشنبه، دانش...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.تهیون...

پارت 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط