رمان: رفتار سرد

part : Three

ادامه .....

ویو جیمین:

داشتم با تهیونگ حرف میزدم که یک دفعه صدای داد و بیداد شنیدم .
چشمم رو دادم به در که در با لگد باز شد و ا.ت با عصبانیت اومد بیرون مدام فوش میداد من ماتم برده بود چون .....


دیگه اون ا.ت کوچولوی قبلا نبود رنگ موهاش لباساش چهرش حتی اون قبلا حتی داد هم نمیزد ولی الان به کل برعکس شده بود .


ا.ت تا اومد داخل همون جا موند و چهرش سرد شد نه سرد معمولی خیلی سرد .


ویو ا.ت :


دارم توهم میزنم واقعا اونا داداشامن باورم نمیشه .

که یک دفعه ....

تهیونگ اومد کنارم .


تهیونگ : سلام دختر .


ا.ت:.......


تهیونگ : ا.ت خوبی ؟


ا.ت: اینجا چه خبره ؟

تهیونگ ا‌.ت رو بغل کرد و گفت ....


تهیونگ : دلم برات تنگ شده کوچولو .


ا.ت تو شک بود .


ا.ت: چه....خب...ره اینجا ؟


تهیونگ : جونگ کوک دوست ماست من بهش گفتم تو رو پیدا کنه و برات درخواست کار بفرسته تا بتونم پیدات کنم .


ویو‌ ا.ت : دلم به شدت برای جینین و تهیونگ تنگ شده بود ولی اونا‌ دنبال من نیومده بودن تا الان واقعا دلم میخواست گریه کنم و بغلشون کنم .
ولی نباید گریه میکردم ولی یه بغض بد داخل گلوم اومد .

تهیونگ دوباره ا.ت رو بغل کرد .


تهیونگ : دلم خیلییییی زیاد برات تنگ شده بود فسقلی.


ا.ت: منم . [ سرد ]


تهیونگ دست های ا.ت رو گرفت که ....


تهیونگ : ا.ت این چیه روی دستت ؟


با این حرف تهیونگ جیمین از داخل شک در اومد و متعجب شده بود ولی هنوز حتی از سر جاش بلند هم نشده بود .

ا.ت : .....


تهیونگ : ا.ت گفتم چیه ؟

ا.ت: چیو میگی ؟

تهیونگ : ا.ت تتو زدی .


ا.ت: .......


جیمین با این حرف تهیونگ عصبانی اومد طرف ا.ت تهیونگ رو کنار زد و دست ا.ت رو گرفت و نگاهش روی دست چپ ا.ت ثابت موند دقیقا جایی که تتو زده بود .



جیمین : این چیه ؟

ا.ت: سلام.

جیمین :گفتم چیه ؟ [کمی داد ]

ا.ت دستش رو از دست جیمین بیرون کشید و گفت ....


ا.ت: تتو عه نمیبنی کور شدی .

جیمین : اینقد سر خود شدی ها ؟؟ [ داد ]


ا.ت: دو سال ولم کردید بعد ازم حساب هم پس میگیرین .


جیمین : این چه وضعیه خودتو دیدی ؟

ا.ت: خودتم همین جوری .

جیمین : من تتو ندارم .


ا.ت: فکر کردی نمیدونم داری .


که ا.ت یک دفعه سعی کرد لباس جیمین رو در بیاره .


جیمین : چیکار میکنی ؟

ا.ت: درش بیار .


جیمین : ا.ت بس کن .

ا.ت: گفتم درش بیار .


تهیونگ اوند‌که جداشون کنه که ....


ا.ت: کیم تهیونگ برو عقب .


جیمین : کیم تهیونگ ؟

ا.ت: من و شما با هم نسبتی نداریم‌.


جیمین : خیلی پررو شدی .


ا.ت: لباستو درار وگرنه .


جیمین : وگرنه چی ؟

ا.ت : خودت خواستی .


ا.ت کیفش رو برد روی میز و کل چیز هاشو خالی کرد داخلش اسپره ی فلفل ۵ مدل چاقو شوکر و چند وسیله شخصی مثل رژ لب بود .


ا.ت یکی از چاقو ها رو برداشت و سمت جیمین رفت .


جیمین : چیکار میکنی ؟


تهیونگ : ا.ت بس کن .


جونگ کوک رفت جلوی ا.ت


جونگ کوک : از حدت نگزر دختره ی هر....


ا.ت نزاشت حرفش کامل بشه که با سرش زد داخل دماغ کوک.


جونگ کوک : اخخخخ روانی .


ا.ت: گمشو .

ا.ت رفت پیش جیمین و تیشرت جیمین رو پاره کرد .


جیمین دست های ا.ت رو گرفت و چسبوند به خودش .


ادامه دارد .....


ممنون از اون خوشکلی که خیلی حمایت میکنه قلبمی دختر ❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۹)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

سرنوشت پارت (۱۲)

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تکپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط