*این پست مخاطب خاصی نداره.چون قشنگه میذارم...

*این پست مخاطب خاصی نداره.چون قشنگه میذارم...


دیدمت لرزید دستم ...
چادر افتاد از سرم ...
یک نفر پرسید خوبی ?
گفتم اکنون بهترم ...

زیر لب با اخم گفت : چادرت را جمع کن ...
خنده رو آهسته تر گفتم اطاعت سرورم ...
دیدگاه ها (۵)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۲

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

دیو و دلبرپارت ۲۱ عقب خوابوندمش سوار شدم بهتره شروع شه .ماشی...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5۴«قول؟»جیمین بعد از چند ثانیه مکث، سرش ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط