فیک تهیونگ(پروانه سیاه) پارت ۵۸
فقط میخواستم پنج دقیقه آروم باشم اما مگه میزارن!
«راوی»
تهیونگ که دیگه به جنون رسیده بود یونا رو کنار زد گوشیرو بالا آورد و با صورتی غضب زده رفت جلو و با تن صدای بلند گفت:
تهیونگ: کی یه همچین شوخی مسخره ای راه انداخته....کاره کیه؟!
میون: تهیونگ ببین الان عصبی هستی نمیتونی درست فکر کنی...فقط بلدی دنبال مقصر بگردی یا بقیه رو محکوم کنی....آروم باش لطفاً.
تهیونگ: آروم باشم!....وای تو چقدر خوش خیالی...یکی با خیال کاملاً راحت و فقط با یک اراده وارد این اتاق شده....یونا رو به این وضعیت انداخته...یه همچین بازی واسه ما راه انداخته اونوقت من آروم باشم.!؟
جیمین: تهیونگ...تو با عصبانیت نمیتونی کاری رو از پیش ببری...آخه انگاری این یارو حریف قَدَری برای تو به حساب میاد.
تهیونگ یه تای ابروشو بالا داد و حالت مشکوکی گفت:
تهیونگ: یعنی چی؟....نفهمیدم.
جیمین: ببین تهیونگ کاملا مشخصه که کسی که اینکارو داره میکنه دشمنی اصلی رو با تو داره وگرنه چرا باید بیاد یونا رو به این وضع در بیاره.
جونگ کوک: جیمین حق داره...ببین مثلا تهیونگ این روزا با کسی سره لج افتادی یا با کسی دشمنی چیزی داری؟
تهیونگ: نه به هیچ عنوان....هیچ دشمنی هیچ چیزی ندارم.
جیسون: اووو....پس بهتره بگیم حریف ناشناس...نه نه این اسم بهتره....دشمن سایه ها.
همه نگاهشون برگشت سمت جیسون...و با تعجب بهش نگاه کردن.
میون: بیا یک کلمه هم از ننه ی عروس!(ضربالمثل وطنی😂🤲🏻)
جیسون: عههه....چیه...خب راست گفتم.
تیان: خانم جئون نظرت چیه زیپ دهنت رو بکشی و سکوت اختیار کنی؟
جیسون: ایشششش....خب بده مگه...برای دشمنی که حتی نمیدونید زن یا مرد اسم انتخاب کردم.
جونگ کوک: اصن ساکت شو....تو به نظرم کاملا ساکت شو خواهرم.
جیسون: ایشششش...جنبه حرف زدنم ندارین واقعا که..
جیمین: میگم دوستان یه سوال....داداش ا.ت...الکس!...راستی اصلا اون کجاست؟...نباید الان اینجا باشه؟...
میون: چرا باید اینجا باشه....اما نمیخواد روی گل زوج قشنگمون رو ببینه!
تهیونگ: الان منظورت منو یوناییم؟
میون: دقیقا زدی توی خال....دقیقا منظورم شمایید...آخه شما مقصر مرگ خواهرش هستید انتظار ندارید که الان اینجا باشه بهتون راه حل ارائه بده.
تهیونگ: بهتره انقدر مارو مقصر مرگ ا.ت ندونی.
میون: مگه جز شما مقصر دیگه ای هم هست مستر کیم...میس یونا؟.....یاد آوری میکنم ا.ت بخاطر عمه ی من و توی خونه ی من خودکشی نکرد.(جونننن خدای تیکه انداختن خانم پارک میون وارد صحنه میشود😂🥂)
میشا: عهههه....بسه دیگه ببینید ما توی چه دردسری افتادیم...شما دارید اینجا به هم تیکه میندازید....بسه....میون توهم کمتر بقیه رو بمب بارون کن عزیزم.
میون: آخه تو چرا انقدر بیخیالی....ببین پسری که الان دارید سراغش رو میگیرید خواهر ۲۳ سالش مرده!....و دقیقا عامل های مرگ خواهرش دقیقا اینجا با قامت رعنا وایسادن.... اونوقت شما انتظار دارین که الکس هر دقیقه هر ساعت عین خیار اینجا پلاس باشه.
جیمین: میون....خواهرت همچین بیخیال هم نیست...آخه امروز از شدت خجالت و حرص هرچی دم دستش میومد به تیان ما گفت(😂)
میون: یعنی چی؟
میشا: ولش کن آبجی جون یه زری برای خودش زد بیخیال.
میون: میشا به نظرت روی پیشونی من نوشته هویج...نوشته احمق؟!...برو عمتو گول بزن.
تیان: بابا ولش کن چیزی نگفت که....میون چرا انقدر جدی گرفتی.
تهیونگ: آخه داداشم یه گندی میزنی لااقل پشتش وایسا.
میون: میشه یکی بگه چیشده.
تهیونگ: امروز ما مچ خواهر تو و برادر من رو موقع کیس گرفتیم.
میون همینطوری برگشت و با چشمای چهار تا به میشا و تیان زل زد.
که میشا صداش در اومد و گفت: ببین منو قاطی کثافت کاری های داداشت نکن...اون زیادی هوله.
تیان:اممم...میشا عزیزم من اینجام...جلو روت وایسادم...بهتر نیست یکم مراعات کنی.
میشا: چیشد؟!....حقیقت تلخه نه؟° با حالت کنایه
تیان: اوهوم....مزه زهر مار میده(😐😂🗿)
میشا: ایشششش....حاضر جواب.
میون: یعنی حیف...واقعا حیف که تو خواهر منی.
تهیونگ با حالت کنایه گفت: باشه میس پارک...باشه...اصلا برادر من هول...اما تو چرا اول صبحی توی اتاق داداش هول من سرو کلت پیدا شد؟(مستر کیم رگباری وارد میشود😂👏)
میشا که کاملا سرخ شده بود با لکنت گفت: اون قضیه داستان داره.
جیمین......
ادامه دارد.......
بچه ها ببخشید....میدونم واقعا منتظر موندن سخت و طاقت فرسا هست...شرمنده^^^
ولی خدایی قبول کنید میون و تهیونگ قشنگ تیکه میندازن😂.....اصن نمیشه به این گفت تیکه انداختن...ماشالا تخریب کردن😂🤲🏻
شبتون پروانه ای:)🦋✋🏻
«راوی»
تهیونگ که دیگه به جنون رسیده بود یونا رو کنار زد گوشیرو بالا آورد و با صورتی غضب زده رفت جلو و با تن صدای بلند گفت:
تهیونگ: کی یه همچین شوخی مسخره ای راه انداخته....کاره کیه؟!
میون: تهیونگ ببین الان عصبی هستی نمیتونی درست فکر کنی...فقط بلدی دنبال مقصر بگردی یا بقیه رو محکوم کنی....آروم باش لطفاً.
تهیونگ: آروم باشم!....وای تو چقدر خوش خیالی...یکی با خیال کاملاً راحت و فقط با یک اراده وارد این اتاق شده....یونا رو به این وضعیت انداخته...یه همچین بازی واسه ما راه انداخته اونوقت من آروم باشم.!؟
جیمین: تهیونگ...تو با عصبانیت نمیتونی کاری رو از پیش ببری...آخه انگاری این یارو حریف قَدَری برای تو به حساب میاد.
تهیونگ یه تای ابروشو بالا داد و حالت مشکوکی گفت:
تهیونگ: یعنی چی؟....نفهمیدم.
جیمین: ببین تهیونگ کاملا مشخصه که کسی که اینکارو داره میکنه دشمنی اصلی رو با تو داره وگرنه چرا باید بیاد یونا رو به این وضع در بیاره.
جونگ کوک: جیمین حق داره...ببین مثلا تهیونگ این روزا با کسی سره لج افتادی یا با کسی دشمنی چیزی داری؟
تهیونگ: نه به هیچ عنوان....هیچ دشمنی هیچ چیزی ندارم.
جیسون: اووو....پس بهتره بگیم حریف ناشناس...نه نه این اسم بهتره....دشمن سایه ها.
همه نگاهشون برگشت سمت جیسون...و با تعجب بهش نگاه کردن.
میون: بیا یک کلمه هم از ننه ی عروس!(ضربالمثل وطنی😂🤲🏻)
جیسون: عههه....چیه...خب راست گفتم.
تیان: خانم جئون نظرت چیه زیپ دهنت رو بکشی و سکوت اختیار کنی؟
جیسون: ایشششش....خب بده مگه...برای دشمنی که حتی نمیدونید زن یا مرد اسم انتخاب کردم.
جونگ کوک: اصن ساکت شو....تو به نظرم کاملا ساکت شو خواهرم.
جیسون: ایشششش...جنبه حرف زدنم ندارین واقعا که..
جیمین: میگم دوستان یه سوال....داداش ا.ت...الکس!...راستی اصلا اون کجاست؟...نباید الان اینجا باشه؟...
میون: چرا باید اینجا باشه....اما نمیخواد روی گل زوج قشنگمون رو ببینه!
تهیونگ: الان منظورت منو یوناییم؟
میون: دقیقا زدی توی خال....دقیقا منظورم شمایید...آخه شما مقصر مرگ خواهرش هستید انتظار ندارید که الان اینجا باشه بهتون راه حل ارائه بده.
تهیونگ: بهتره انقدر مارو مقصر مرگ ا.ت ندونی.
میون: مگه جز شما مقصر دیگه ای هم هست مستر کیم...میس یونا؟.....یاد آوری میکنم ا.ت بخاطر عمه ی من و توی خونه ی من خودکشی نکرد.(جونننن خدای تیکه انداختن خانم پارک میون وارد صحنه میشود😂🥂)
میشا: عهههه....بسه دیگه ببینید ما توی چه دردسری افتادیم...شما دارید اینجا به هم تیکه میندازید....بسه....میون توهم کمتر بقیه رو بمب بارون کن عزیزم.
میون: آخه تو چرا انقدر بیخیالی....ببین پسری که الان دارید سراغش رو میگیرید خواهر ۲۳ سالش مرده!....و دقیقا عامل های مرگ خواهرش دقیقا اینجا با قامت رعنا وایسادن.... اونوقت شما انتظار دارین که الکس هر دقیقه هر ساعت عین خیار اینجا پلاس باشه.
جیمین: میون....خواهرت همچین بیخیال هم نیست...آخه امروز از شدت خجالت و حرص هرچی دم دستش میومد به تیان ما گفت(😂)
میون: یعنی چی؟
میشا: ولش کن آبجی جون یه زری برای خودش زد بیخیال.
میون: میشا به نظرت روی پیشونی من نوشته هویج...نوشته احمق؟!...برو عمتو گول بزن.
تیان: بابا ولش کن چیزی نگفت که....میون چرا انقدر جدی گرفتی.
تهیونگ: آخه داداشم یه گندی میزنی لااقل پشتش وایسا.
میون: میشه یکی بگه چیشده.
تهیونگ: امروز ما مچ خواهر تو و برادر من رو موقع کیس گرفتیم.
میون همینطوری برگشت و با چشمای چهار تا به میشا و تیان زل زد.
که میشا صداش در اومد و گفت: ببین منو قاطی کثافت کاری های داداشت نکن...اون زیادی هوله.
تیان:اممم...میشا عزیزم من اینجام...جلو روت وایسادم...بهتر نیست یکم مراعات کنی.
میشا: چیشد؟!....حقیقت تلخه نه؟° با حالت کنایه
تیان: اوهوم....مزه زهر مار میده(😐😂🗿)
میشا: ایشششش....حاضر جواب.
میون: یعنی حیف...واقعا حیف که تو خواهر منی.
تهیونگ با حالت کنایه گفت: باشه میس پارک...باشه...اصلا برادر من هول...اما تو چرا اول صبحی توی اتاق داداش هول من سرو کلت پیدا شد؟(مستر کیم رگباری وارد میشود😂👏)
میشا که کاملا سرخ شده بود با لکنت گفت: اون قضیه داستان داره.
جیمین......
ادامه دارد.......
بچه ها ببخشید....میدونم واقعا منتظر موندن سخت و طاقت فرسا هست...شرمنده^^^
ولی خدایی قبول کنید میون و تهیونگ قشنگ تیکه میندازن😂.....اصن نمیشه به این گفت تیکه انداختن...ماشالا تخریب کردن😂🤲🏻
شبتون پروانه ای:)🦋✋🏻
- ۱۵.۷k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط