《نوری در دنیای مرده ها》
《نوری در دنیای مرده ها》
پارت ³
ویو یونا
چشم هام رو بستم که یکی دستم رو گرفتم
چشم هام رو باز کردم.
دیدم تهیونگ بود.
که نتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم.
تهیونگ: آروم آروم الان میارمت بالا.
که دستم رو کشیدم و اومدم بالا.
که خودمو انداختم داخل بغل تهیونگ.
شروع کردم گریه کردند.
تهیونگ دستش رو دور کمرم حلقه زد.
تهیونگ: آروم، دیگه نیست خوب آروم باش عزیزم قربونت برم نفسم دیگه اینجا توی بغل من امنیت داری خوب.
که تهیونگ از من جدا شود و رفت سمت الکس.
یکه لباس الکس دو گرفت.
تهیونگ:تو گفتی کلاس ج زامبی نیست پس چرا بود هاااا. نزدیک بود روی تو زندگیم ور از دست بدم. (داد)
که شوگا از هم جداشون کردند.
شوگا: الان جایی مناسبی نیست تهیونگ.
تهیونگ: خیلی هم هست اصلا تو فکر کن کسی که خیلی دوسش داری و از رگ گردنت برات مهم تره نزدیک بود از دست بدی(داد)
شوگا: صدات رو برام بلا نبرا (داد)
که جیمین و جونگ کوک رفتن بینشون که دعوا نکنن.
جونگ کوک: تهیونگ الان وقتش نیست.
تهیونگ: اوفففف.
که اومد سمت من.
دستم رو گرفت.
جیمین: بیاین بخوابیم فردا حرکت کنیم.
جونگ کوک: موافقم.
که هرکی رفت سمت یک گوشه و نشستند که بخوابند و منم رفتم سمت یک گوشه تهیونگ هم اومد پیشم نشست.
که سرم رو روی دوشش گذاشتم.
تهیونگ: خوابت میاد؟
یونا:آره.
تهیونگ: خوب بخواب من حواسم به همه جا هست باشه.
یونا: راستی امروز تولدمه ها.
تهیونگ: جدی؟؟
یونا: آره.
تهیونگ: تولدت مبارک اومد زندگی کردن من:)
که لبخنده زدم و چشم هام پر از اشک شوق شوده بود.
تهیونگ گونم رو بوسید.
یونا: تهیونگ میشه آهنگ تولدت مبارک بخونی برام؟
تهیونگ: خوب....باشه عزیزم.
تهیونگ:
Happy Birthday to you,
Happy Birthday to you,
Happy Birthday dear Yuna,
Happy Birthday to you! 🎂✨
تهیونگ: خوب بود.
یونا: آره بهترین هدیه بود:)
تهیونگ: آخخ قربونت برم. الان آرزوت چیه؟
یونا:خوب ۱ دوست دارم از این اینجا زود بریم بیرون ۲ دوست دارم که تولده بعدیم یک جای آروم باشه ۳ دوست دارم اگه خدا میخواد که به تو آسیب بزنه من بمیرم.
ویو تهیونگ
داشتم با لبخند گوش که آرزوی آخرش رو که شنیدم لبخندم محو شود جدی شودم.
تهیونگ: خوب عزیزم من آروزی اولت و دومت رو دوست داشتم ولی آخری....نه من دوست ندارم که تو بمیری چون تو توی این تاریکی برای من میدرخشی دیگه این حرف رو نزن.
یونا: باشه.
که آروم بوسه ای به لبش زدم که بعد چند دقیقه دیدن خوابش برده.
ساعت ۶صبح
ویو یونا
......
ادامه دارد...
پارت ³
ویو یونا
چشم هام رو بستم که یکی دستم رو گرفتم
چشم هام رو باز کردم.
دیدم تهیونگ بود.
که نتونستم جلوی اشک هام رو بگیرم.
تهیونگ: آروم آروم الان میارمت بالا.
که دستم رو کشیدم و اومدم بالا.
که خودمو انداختم داخل بغل تهیونگ.
شروع کردم گریه کردند.
تهیونگ دستش رو دور کمرم حلقه زد.
تهیونگ: آروم، دیگه نیست خوب آروم باش عزیزم قربونت برم نفسم دیگه اینجا توی بغل من امنیت داری خوب.
که تهیونگ از من جدا شود و رفت سمت الکس.
یکه لباس الکس دو گرفت.
تهیونگ:تو گفتی کلاس ج زامبی نیست پس چرا بود هاااا. نزدیک بود روی تو زندگیم ور از دست بدم. (داد)
که شوگا از هم جداشون کردند.
شوگا: الان جایی مناسبی نیست تهیونگ.
تهیونگ: خیلی هم هست اصلا تو فکر کن کسی که خیلی دوسش داری و از رگ گردنت برات مهم تره نزدیک بود از دست بدی(داد)
شوگا: صدات رو برام بلا نبرا (داد)
که جیمین و جونگ کوک رفتن بینشون که دعوا نکنن.
جونگ کوک: تهیونگ الان وقتش نیست.
تهیونگ: اوفففف.
که اومد سمت من.
دستم رو گرفت.
جیمین: بیاین بخوابیم فردا حرکت کنیم.
جونگ کوک: موافقم.
که هرکی رفت سمت یک گوشه و نشستند که بخوابند و منم رفتم سمت یک گوشه تهیونگ هم اومد پیشم نشست.
که سرم رو روی دوشش گذاشتم.
تهیونگ: خوابت میاد؟
یونا:آره.
تهیونگ: خوب بخواب من حواسم به همه جا هست باشه.
یونا: راستی امروز تولدمه ها.
تهیونگ: جدی؟؟
یونا: آره.
تهیونگ: تولدت مبارک اومد زندگی کردن من:)
که لبخنده زدم و چشم هام پر از اشک شوق شوده بود.
تهیونگ گونم رو بوسید.
یونا: تهیونگ میشه آهنگ تولدت مبارک بخونی برام؟
تهیونگ: خوب....باشه عزیزم.
تهیونگ:
Happy Birthday to you,
Happy Birthday to you,
Happy Birthday dear Yuna,
Happy Birthday to you! 🎂✨
تهیونگ: خوب بود.
یونا: آره بهترین هدیه بود:)
تهیونگ: آخخ قربونت برم. الان آرزوت چیه؟
یونا:خوب ۱ دوست دارم از این اینجا زود بریم بیرون ۲ دوست دارم که تولده بعدیم یک جای آروم باشه ۳ دوست دارم اگه خدا میخواد که به تو آسیب بزنه من بمیرم.
ویو تهیونگ
داشتم با لبخند گوش که آرزوی آخرش رو که شنیدم لبخندم محو شود جدی شودم.
تهیونگ: خوب عزیزم من آروزی اولت و دومت رو دوست داشتم ولی آخری....نه من دوست ندارم که تو بمیری چون تو توی این تاریکی برای من میدرخشی دیگه این حرف رو نزن.
یونا: باشه.
که آروم بوسه ای به لبش زدم که بعد چند دقیقه دیدن خوابش برده.
ساعت ۶صبح
ویو یونا
......
ادامه دارد...
- ۲۸۲
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط