سرگرم بیت اولم بودم که ناگاه
سرگرم بیت اولم بودم که ناگاه
او آمد و وزن و ردیفم را به هم زد
چیزی نمی فهمیدم از حس درونش
تا اینکه حرف عاشقی را با دلم زد
روزی که آمد ظاهرش مثل غزل بود
شعری نگفته لا بلای دفترش بود
بی تو نفس حتی برای من اضافی است
این واژه ها در جمله های اخرش بود
وقتی کنار زوزه های باد و سرما
اغوش گرمش را به دستانم نشان داد
بین دو راهی مانده بودم که نگاهش
مانند طوفان شاخه هایم را تکان داد
تسخیر رودی می شدم که با عبورش
دار و ندارم را فقط از ریشه می کند
بیهوده شیرین می شدم وقتی که فرهاد
کوه غرورم را بدون تیشه می کند
من بی خبر از پرسه هایش می شدم تا
روزی که دست مهر او بر گردنم بود
باور نمی کردم که در پشت نقابش
ذهنش فقط درگیر تنها رفتنم بود
مثل حیاط خلوتی بودم برایش
که ابتدا و انتهایم را قدم زد
غیر از جنون وخستگی و حسرت و درد
گوشه نشینی را برای من رقم زد
وقتی جدا از حجمه های این سرنوشت
نام من ورد زبان دیگران است
باید بنوشم غلظت این شوکران را
شاید همین راه نجات شاعران است....
او آمد و وزن و ردیفم را به هم زد
چیزی نمی فهمیدم از حس درونش
تا اینکه حرف عاشقی را با دلم زد
روزی که آمد ظاهرش مثل غزل بود
شعری نگفته لا بلای دفترش بود
بی تو نفس حتی برای من اضافی است
این واژه ها در جمله های اخرش بود
وقتی کنار زوزه های باد و سرما
اغوش گرمش را به دستانم نشان داد
بین دو راهی مانده بودم که نگاهش
مانند طوفان شاخه هایم را تکان داد
تسخیر رودی می شدم که با عبورش
دار و ندارم را فقط از ریشه می کند
بیهوده شیرین می شدم وقتی که فرهاد
کوه غرورم را بدون تیشه می کند
من بی خبر از پرسه هایش می شدم تا
روزی که دست مهر او بر گردنم بود
باور نمی کردم که در پشت نقابش
ذهنش فقط درگیر تنها رفتنم بود
مثل حیاط خلوتی بودم برایش
که ابتدا و انتهایم را قدم زد
غیر از جنون وخستگی و حسرت و درد
گوشه نشینی را برای من رقم زد
وقتی جدا از حجمه های این سرنوشت
نام من ورد زبان دیگران است
باید بنوشم غلظت این شوکران را
شاید همین راه نجات شاعران است....
- ۲.۱k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط