لجبازی
لجبازی
P12
ویو سایان
تو راه هیچ حرفی نمیزدیم کم کم داش یادم میومد ک این آقا کیه نزدیک خونه بودیم ک تازه داش اثرات مشروب و اینا میرف ک یادم اومد ک این کوکهههه شوهرممم
کوک هم داش با سرعت زیاد به سمت خونه میرفت خیلی عصبانی بود بخاطر لباسم و آرایشم
یکم ترسیده بودم
وقتی رسیدم عمارت خاستم سریع در و باز کردم ک یهو کوک من و گرف
ک: کجا خانوم خانوما ها؟ بیا اینجا من بات کار دارم
س: ععع چیزه کوکی جونممم ( مرض داری مثلا گول میزنی😑) خیلی خستم خابم میاد بزار برممم
ک: خوابت میاد؟ هه خاب کنسل
س: حیح بزار برم دیگههه اذیت نکننن خب ببخشید رفتم بار🥺
ک: تازه الان یادت اومده ک نباید میرفتی اونم با این لباس؟
کوک تو یه حرکت سایان بلندش کرد
س: واییییی جیییغ کوکییییی غلط کردممم بزارم زمیییییین
ک: ساکت باش فقط همین
و بله کوک سایان و برد اتاق و بقیه دیگ با ذهن کثیف خودتون😔😂
صب خونه ته و یونا
ویو یونا
از خاب بیدار شدم دیدم لختم ته هم کنارم خابیده تازه یادم اومد ک دیشب چ غلطی کرده بودم نمیدونم چجوری اومدم خونه اصن ولی الان خیلییییی شکمم درد میکرد خاستم برم حموم ک ته بیدار شد
ته: کجا میری چاگیا( خاب الود)
ی: میخامبرم حموم شکمم درد میکنه صگگ
ته: وایسا منم میام
ی:باشه ولی خیلی بدی
ته : تقصیر خودت بود میخاستی بار نری با اون لباس
ی: باشه بابا ایش
ته: بریم
ته و یونا از حموم اومدن بيرون ته واسه یونا قرص آورد داد یونا خورد بعد موهای همو خشک کردن رفتن پایین صبونه بخورن ک یونا لنگ میزد
ته: جررررر پنگوئنووو🤣
ی: مرررض
ته:🤣🤣
خونه کوک و سایان
ویو سایان
از خاب بیدار شدم شکمم حسابی درد میکرد
گندش بزنن کوک خیلی عصبی بود دیشب
انقد شکمم درد میکرد ک نمیتونستم بلند بشم
کوک و صدا کردم
س: کوکک کوک
ک: هوم؟ چی شده بیب
س: بیب و کوفت شکمم درد میکنه🥺
ک: پاشو بیا برات ماساژ بدم بیبی
س: هییق خیلی درد میکنههه
ک: پاشو بریم حموم بعد بیا بت قرص میدم بهتر میشی
س: باشه
رفتن حموم اومدن لباس پوشیدن کوک موهای سایان و خشک کرد سایانم ماله کوک رو
رفتن پایین کوک به سایان دارو داد بعد
سایان نشست کوک صبونه آماده کرد( خدا شانس بده😀)
ک: بیا چاگی اینم صبونه
س: تنکسس
بعد از صبونه
س: من یه زنگ به یونا بزنم
ک: اهوم باشه
سایان خاص راه برع ک مث یونا شد
ک: جررررر شاهکارموووو🤣🤣
س: درد پدصگگگ زدی پارم کردی میخندی والا حامله نکردی منو خیلیه
ک: میخای الان حاملت کنم
س: کوککککک میام میزنمتاااااا چ رویی داری توووو
ک: باشه باشه برو فقط نیوفتی🤣🤣
س: (نگاه حرصی)😡
سایان رف زنگ زد یونا
س: الوو یوناشی چطوری
ی: الو اونی سلام خبم ط چطوری
س: من دارم پارهه میشم شکمم درد میکنه تو چی سالمی ؟ دیشب کی رفتی اصن یادم نی
ی: منم مث توعم خدمم یادم نی کی اومدم فقط یادمه وقتی رسیدیم خونه یادم اومد ته منو اورده
س: وای اونی خاک تو سرمون معلوم نی چقدر خورده بودیم ک تهکوک و یادمون نمیومد خدم نزدیک خونه یادم اومد کوک کیه🤣
ی: وای دیقااا میگم امروز بیاین خونمون
س: به کوک میگم کار نداش میایم
ی: میگم باید بیاین
س: باشه من برم کوک صدام میکنه فعلا اونی
ی: برو بای
س: بوس بای
پایان مکالمه
ک: چاگیااااااا
س: چیههههه چی شدهه
کوک عصبی بود
فک میکنید سر چی عصبی بود هوم؟؟؟
پارت بعدییی
P12
ویو سایان
تو راه هیچ حرفی نمیزدیم کم کم داش یادم میومد ک این آقا کیه نزدیک خونه بودیم ک تازه داش اثرات مشروب و اینا میرف ک یادم اومد ک این کوکهههه شوهرممم
کوک هم داش با سرعت زیاد به سمت خونه میرفت خیلی عصبانی بود بخاطر لباسم و آرایشم
یکم ترسیده بودم
وقتی رسیدم عمارت خاستم سریع در و باز کردم ک یهو کوک من و گرف
ک: کجا خانوم خانوما ها؟ بیا اینجا من بات کار دارم
س: ععع چیزه کوکی جونممم ( مرض داری مثلا گول میزنی😑) خیلی خستم خابم میاد بزار برممم
ک: خوابت میاد؟ هه خاب کنسل
س: حیح بزار برم دیگههه اذیت نکننن خب ببخشید رفتم بار🥺
ک: تازه الان یادت اومده ک نباید میرفتی اونم با این لباس؟
کوک تو یه حرکت سایان بلندش کرد
س: واییییی جیییغ کوکییییی غلط کردممم بزارم زمیییییین
ک: ساکت باش فقط همین
و بله کوک سایان و برد اتاق و بقیه دیگ با ذهن کثیف خودتون😔😂
صب خونه ته و یونا
ویو یونا
از خاب بیدار شدم دیدم لختم ته هم کنارم خابیده تازه یادم اومد ک دیشب چ غلطی کرده بودم نمیدونم چجوری اومدم خونه اصن ولی الان خیلییییی شکمم درد میکرد خاستم برم حموم ک ته بیدار شد
ته: کجا میری چاگیا( خاب الود)
ی: میخامبرم حموم شکمم درد میکنه صگگ
ته: وایسا منم میام
ی:باشه ولی خیلی بدی
ته : تقصیر خودت بود میخاستی بار نری با اون لباس
ی: باشه بابا ایش
ته: بریم
ته و یونا از حموم اومدن بيرون ته واسه یونا قرص آورد داد یونا خورد بعد موهای همو خشک کردن رفتن پایین صبونه بخورن ک یونا لنگ میزد
ته: جررررر پنگوئنووو🤣
ی: مرررض
ته:🤣🤣
خونه کوک و سایان
ویو سایان
از خاب بیدار شدم شکمم حسابی درد میکرد
گندش بزنن کوک خیلی عصبی بود دیشب
انقد شکمم درد میکرد ک نمیتونستم بلند بشم
کوک و صدا کردم
س: کوکک کوک
ک: هوم؟ چی شده بیب
س: بیب و کوفت شکمم درد میکنه🥺
ک: پاشو بیا برات ماساژ بدم بیبی
س: هییق خیلی درد میکنههه
ک: پاشو بریم حموم بعد بیا بت قرص میدم بهتر میشی
س: باشه
رفتن حموم اومدن لباس پوشیدن کوک موهای سایان و خشک کرد سایانم ماله کوک رو
رفتن پایین کوک به سایان دارو داد بعد
سایان نشست کوک صبونه آماده کرد( خدا شانس بده😀)
ک: بیا چاگی اینم صبونه
س: تنکسس
بعد از صبونه
س: من یه زنگ به یونا بزنم
ک: اهوم باشه
سایان خاص راه برع ک مث یونا شد
ک: جررررر شاهکارموووو🤣🤣
س: درد پدصگگگ زدی پارم کردی میخندی والا حامله نکردی منو خیلیه
ک: میخای الان حاملت کنم
س: کوککککک میام میزنمتاااااا چ رویی داری توووو
ک: باشه باشه برو فقط نیوفتی🤣🤣
س: (نگاه حرصی)😡
سایان رف زنگ زد یونا
س: الوو یوناشی چطوری
ی: الو اونی سلام خبم ط چطوری
س: من دارم پارهه میشم شکمم درد میکنه تو چی سالمی ؟ دیشب کی رفتی اصن یادم نی
ی: منم مث توعم خدمم یادم نی کی اومدم فقط یادمه وقتی رسیدیم خونه یادم اومد ته منو اورده
س: وای اونی خاک تو سرمون معلوم نی چقدر خورده بودیم ک تهکوک و یادمون نمیومد خدم نزدیک خونه یادم اومد کوک کیه🤣
ی: وای دیقااا میگم امروز بیاین خونمون
س: به کوک میگم کار نداش میایم
ی: میگم باید بیاین
س: باشه من برم کوک صدام میکنه فعلا اونی
ی: برو بای
س: بوس بای
پایان مکالمه
ک: چاگیااااااا
س: چیههههه چی شدهه
کوک عصبی بود
فک میکنید سر چی عصبی بود هوم؟؟؟
پارت بعدییی
- ۲۱.۰k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط